-
مرخصی یهویی
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1398 14:27
سلام سلام. چطورید؟ من بهترم. یعنی دیگه رسیدم به مرحله سرفه های جانکاه! دوشنبه نشد کارام زیاد نباشه. بازم کلی بهم فشار اومد. سیگما که اومد دنبالم و رفتیم خونه، کلا خسته بودم. زیاد غرغر میکردم. بستنی خوردیم و نشستیم پای هیولا. وسطش فندق هم میشکوندم و خوردیم. بعدشم نق نقو بودم کلا. سیگما نیمرو درست کرد. واسه منم درست کرد...
-
مهمونی بازی + شخصیت شناسی
دوشنبه 14 مردادماه سال 1398 09:43
سلام سلام. چطورین؟ من خیلی سرم شلوغه و کمی اعصابم خرد. در حدی که نمیرسم حتی یه وبلاگ بخونم دیگه! کتف دردم هم شروع شده. مدیر کل هم هر روز صدام میزنه یه عالمه کار دیگه به من اساین می کنه. خسته شدم. یه ربع دیگه دارم میرم. اعصابم خورد شد، صفحه کارامو بستم. گفتم یه کم بنویسم، شاید ذهنم آروم شه. از چهارشنبه بگم که سیگما...
-
دَله دزد!
چهارشنبه 9 مردادماه سال 1398 10:06
سلام صبح بخیر. تا همکارم نیومده یه پست بذارم. یکشنبه که رفتیم خونه، دیدم دیگه خونه خیلی نامرتب شده. کل کانترا پر بود. ماشین ظرفشویی رو خالی کردم دوباره چیدم. آشپزخونه رو برق انداختم. لباسای روی بند رو جمع کردم و تا کردم و از این کارا. خونه حسابی تمیز شد. بعد گلدون خوشگلم که شبا میذارمش تو یخچال رو آوردم گذاشتم رو میز...
-
آخر هفته پر و پیمون
یکشنبه 6 مردادماه سال 1398 14:03
سلاااام. چطورین؟ خوبین؟ من اومدم با یه پست تپل مپل. انقدر که خبرا بود این چند روز. چهارشنبه عصر سیگما اومد دنبالم و من رو رسوند مرکز مشاوره و خودش رفت. 5-6 ماهی بود که پیش این مشاورم نرفته بودم. این سری راجع به کنترل خشم و منیج کردن رفتارم تو دعواها میخواستم باهاش صحبت کنم. یه حرفایی راجع به کودک و والد و بالغ زد....
-
پادرمانی!
چهارشنبه 2 مردادماه سال 1398 11:08
سلام. سلام. وقت بخیر. دوشنبه ظهر وسط کار مرخصی گرفتم و رفتم بانک. بعدشم رفتم آرایشگاه ولی انقدر نوبت نشستم فقط تونستم کار ابرو رو تموم کنم و بقیه ش موند چون باید میرفتم جلسه. رفتم اون یکی سازمان و جلسه داشتیم چه جلسه طولانی و پرباری. اون سازمان به خونمون نزدیکتر بود. به سیگما گفتم اومد دنبالم و من رو برد خونه و دوباره...
-
لوبیاپلوی قرمززززز
دوشنبه 31 تیرماه سال 1398 09:30
سلام سلام. دیروز بدیو بدیو همه کارامو کردم و یه کوچولو هم اضافه کار موندم و تموم شد بالاخره. سیگما جلسه داشت و نمیتونست بیاد دنبالم. از فرصت استفاده کردم و رفتم ونک، از گلفروش محبوبم میخواستم پیونی بخرم که نداشت و به جاش از این گل رنگی رنگیا که اسمشو نمیدونم (ژوژوا؟) خریدم و با تاکسی رفتم خونه. سر راه دوتا جاصابونی و...
-
یه آخر هفته طولانی
یکشنبه 30 تیرماه سال 1398 14:08
سلام سلام. امیدوارم هفته تون رو خوب شروع کرده باشید. من که حسابی سرم شلوغ بود و نتونستم بیام پست اول هفته ای بذارم. جونم براتون بگه از 4شنبه که عصری سیگما اومد دنبالم و رفتیم خونه. سریع پریدم تو حموم و بعدش حاضر شدیم بریم تولد دخترخاله سیگما. شلوار پارچه ای مشکی جدیدم رو پوشیدم با تاپ حریر زرشکی و کت مشکی و کفش مشکی....
-
چه خوبه که مهمون بیاد
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1398 13:36
سلام چطورین؟ یک عدد لاندای نهارخورده ی خوابالو هستم. به محض اینکه نهار از گلوم پایین رفت، خوابم گرفت. نهارم خوراک جوجه بود با ماست و خیار. احتمالا دلیلش همون ماست بوده، ولی آخه انقدر سریع. در حدی که نتونستم تو نهار خوری زیاد پیش بچه ها بمونم. خیلی خوابم میومد. اومدم پشت میزم ولی خب اینجا هم حتی 1 دقیقه نمیشه چشم رو هم...
-
هفته پر مشغله
سهشنبه 25 تیرماه سال 1398 10:37
یعنی ترکوندم این هفته. یکشنبه یوگا، دوشنبه استخر، سه شنبه باز یوگا. این هفته هر روز عصر یه جایی رفتم. یکشنبه عصر که رفتم خونه مامانینا. سیگما زنگید که داره میره سینک بگیره واسه خونه جدیده و چون به مامانینا نزدیکه، بعدشم میاد اونجا. چه بهتر.باز از تو طرح رفتم و خیلی خوب بود. زود رسیدم. من رفتم بچه بازی. خوبیش این بود...
-
پرده های اتاق
یکشنبه 23 تیرماه سال 1398 12:06
سلام چطورین؟ حال کردم پست بذارم یهو. اقا این بینی ما جوش نزد ولی همچنان درد می کنه. یه چیزایی از پریشب یادم میاد که ناخنم محکم خورده به پره بینیم و تو خواب هم یه غری زدم. ولی خب مطمئن نیستم. به هر حال که بینی جان درد جوش طوری داره! دیروز عصر دوباره مدیر بزرگه یه عالمه کار حواله م کرد. حس دانشگاه دارم. که استاد راهنما...
-
آخر هفته بدون ییلاق
شنبه 22 تیرماه سال 1398 13:53
سلام. اول هفتتون به خیر و شادی. خوبین؟ من کلی استراحت کردم این دو روز. بعد از چهارشنبه که سر کار خیلی سرم شلوغ بود، عصر که سیگما اومد دنبالم گفتم بیا بریم اینجا دوتا میز عسلی دیده بودم، بخریم فعلا برای کنار تخت. چون کنارتختیامون تو اتاق خواب قبلی هستن و تو این اتاق جا نشدن. رفتیم دیدیم تموم کرده میزاشو. هیچی نخریدیم و...
-
شیرین کاریای تتا
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1398 11:08
سلام سلام. بسی سرم شلوغه. 10 دقیقه دیگه باید برم یه جلسه مهم و الان دارم قهوه تلخ میخورم با شکلات البته. وقتی قهوه میخورم دلم نمیخواد کار کنم. دوس دارم یا وبلاگ بخونم یا بنویسم. یه جورایی زنگ تفریحمه. اون روز شنبه رفتم جلسه. توی طرح بود و واسه برگشت اسنپ یهو دو برابر میشد. ولی خیلی نزدیک بود به مرز طرح، 5 دقیقه پیاده...
-
کلاه برداری
شنبه 15 تیرماه سال 1398 12:16
سلام سلام. حالتون چطوره؟ میدونم دیر اومدم. از یکشنبه عصر بگم که نرفتم پیاده روی به جاش یه ماکارونی درست کردم، چرب و چیلی و قرمز. ترکیبی از ماکارونی فرم دار و بدون فرم. با یه ته دیگ نونی روغنی. وای دهنم آب افتاد. البته زحمت کشیدم یه کم حلقه زدم که خیلی هم خوش به حال چربی ها نشه. دوشنبه با سیگما رفتم شرکت و عصری هم خودم...
-
پسر کوچولو خوش اومدی به این دنیا
یکشنبه 9 تیرماه سال 1398 14:14
سلام. صبح بخیر. چطوریایین؟ خوبین؟ خب برم ببینم هفته گذشته چه خبر بوده؟ دوشنبه که رو یادم نیست اصلا. سه شنبه با سیگما رفتم سر کار، بعدش ماشین رو برده بود تعمیرگاه برای صافکاری. نگفته بودم؟ 11 خرداد بود که سیگما اومد دنبالم دیدم دوتا در سمت راست ماشین، از جلو تا عقب، مالیدن بهش و در رفتن! خود سیگما هم خبر نداشت. احتمالا...
-
همینجوری
دوشنبه 3 تیرماه سال 1398 11:58
سیگما دیروز اومد دنبالم و غذرخواهی کرد که اونا رو گفته. گفت اصلا بد نبوده و مهمونیمون خیلی خوب و آبرومندانه بوده و خلاصه که دلداریم داد و اوکی شدیم. رفتیم خونه و خونه بسیار بسیار گرم بود. کولر رو زدیم رو دور تند، یه کم گپ زدیم و بعد رفتم حمام و بالاخره خنک شدم. سیگما پیشنهاد داد از بیرون شام بگیریم. از شیلا، پیتزا...
-
مهمونی ییلاقی ما
یکشنبه 2 تیرماه سال 1398 16:12
سلام سلام. روز به خیر. خوبین؟ من اومدم از ییلاق. مهمونیمون به خوبی و خوشی برگزار شد و هیچ مشکلی پیش نیومد شکر خدا. مشکل حاد البته. به همه هم خوش گذشت. خب تعریف کنم. سیگما یه کم دیر اومد دنبالم. ماشین پر وسیله بود. هم صندوق، هم صندلی عقب. ترافیک هم شدید. رفتیم نزدیک خونه مامانینا که چوب پرده بگیریم، گفت نیاوردن. یه کم...
-
آماده شیم برای پیک نیک
چهارشنبه 29 خردادماه سال 1398 09:08
سلام چطورین؟ اوضاع چالشا رو براهه؟ واسه من آره. کارایی که قرار بود بکنم رو می کنم هر شب. غیر از اون یوگام هم برقراره. این هفته دو روز رفتم یوگا. خوشحالم. البته که باعث شده کم خوابی داشته باشم این هفته. یکشنبه بعد از کار سیگما اومد دنبالم و رفتیم خونه. حالم خوش نبود زیاد. دو ساعتی دراز کشیدم ولی خوابم نبرد. دیدم دارم...
-
تنبلی ممنوع
یکشنبه 26 خردادماه سال 1398 11:46
یعنی از من تنبل تر خودمم ها. ورزشایی که دیروز قرار بود انجام بدم، هیچ کدومش رو انجام ندادم. دیروز سیگما اومد دنبالم. خیلی گرسنه م بود. بهش گفتم رفتیم خونه شام بخوریم که هله هوله نخورم. 6 رسیدیم و دیدم برنجمون کمه. تا برنج بپزم و شام بخوریم ساعت شد 7. تو این فاصله هم تلفنی با مامان حرف زدم که هنوز ییلاق بود و داشت...
-
آخر هفته حوصله سر بر!
شنبه 25 خردادماه سال 1398 10:13
سلام. صبح بخیر. خوبین؟ خب خب خب، چیا باید تعریف کنیم؟ از دوشنبه بگم که عصر سیگما اومد دنبالم و رفتم خونه و واقعا حوصله کار خاصی رو نداشتم. رو تخت دراز کشیدم و کتاب خوندم و گوشی بازی و سیگما رفت سراغ کش پیلاتسش و حرکتای بدنسازی. من خیلی گرسنه بودم. همون ساعت 7 اینا واسه خودم قیمه کشیدم و خوردم شامم رو. بعد یه کم از...
-
2 سالگی شُغل
دوشنبه 20 خردادماه سال 1398 16:01
سلام بچه ها. خوبین؟ شنبه عصری سیگما اومد دنبالم. تا رسیدیم خونه، چند بسته گوشت خورشتی بیرون گذاشتم که قیمه و لوبیا پلو درست کنم. با سیگما قرار گذاشتیم که ساعت 7.5 با هم بریم پارک سرکوچه، پیاده روی. و شام هم فیله بخوریم. سیگما بالاخره استارت استفاده ش از کش پیلاتسی که براش خریده بودم رو زد. زدیم پی ام سی و سیگما با کش...
-
تعطیلات میانه خرداد
شنبه 18 خردادماه سال 1398 16:09
سلام سلام. حال و احوالتون چطوره؟ تعطیلات خوب بود؟ من اون روز شنبه که پست گذاشتم، بعدش با بچه ها رفتیم نهار بخوریم. دلم درد گرفت و اصلا نتونستم بخورم. یهو حالم بد شد و بعدشم گلاب به روتون بیرون روی گرفتم. خیلی حس بدی بود. دلپیچه و اینا. سیگما اومد دنبالم و رفتیم خونه. تمام امعا و احشای توی شکمم درد می کرد. یادم نیس چه...
-
تولد فسقلیامون
شنبه 11 خردادماه سال 1398 11:25
سلام. صبح اول هفتتون بخیر. گفتم تا کارا هنوز سبکه، یه پستی بذارم. از چهارشنبه بگم که زود تعطیل میشدیم. سیگما اومد دنبالم و رفتیم خونه خوابیدیم. خیلی خیلی خوابم میومد. تا 6.5 خوابیدیم و بعد یه دوش گرفتم و حاضر شدیم و رفتیم خونه مامان سیگما. افطاری خوردیم و بعد سریالا رو دیدیم و با گاما گپ میزدیم. سیگما هم با خواهرزاده...
-
شب های احیا
چهارشنبه 8 خردادماه سال 1398 12:28
سلام. صبح بخیر. شنبه قرار بود برم خرید کادو واسه تولد فینگیلیا ولی ماری بهم پیام داد که میخواد برام آش بیاره. آخه از اون روزی که براش سوپ برده بودم کاسه م دستش مونده بود. عصری سیگما اومد دنبالم و رفتیم خونه که یه کم استراحت کنه و بعد بریم خرید. نشستیم با دو سه قسمت رقص روی شیشه دیدیم و بعد دیدیم طوفان شد. خوب شد...
-
شب های احیا
چهارشنبه 8 خردادماه سال 1398 12:28
سلام. صبح بخیر. شنبه قرار بود برم خرید کادو واسه تولد فینگیلیا ولی ماری بهم پیام داد که میخواد برام آش بیاره. آخه از اون روزی که براش سوپ برده بودم کاسه م دستش مونده بود. عصری سیگما اومد دنبالم و رفتیم خونه که یه کم استراحت کنه و بعد بریم خرید. نشستیم با دو سه قسمت رقص روی شیشه دیدیم و بعد دیدیم طوفان شد. خوب شد...
-
یک روز با تیلدا + افطاری
شنبه 4 خردادماه سال 1398 12:00
سلام به روی ماهتون. طاعات و عباداتتون قبول. خوبین؟ چهارشنبه عصر، زود از شرکت زدم بیرون و گیلی رو برداشتم و رفتیم خونه بتاینا. ساعت 4 رسیدم. تتا فسقلی اومد به استقبالم. حتی نذاشت مقنعه م رو دربیارم. پرید بغلم و بوسم کرد. بتا، تیلدا رو برده بود دندان پزشکی. چنتا از دندوناش احتیاج به پر کردن داره و چون میترسید از دندون...
-
رعد و برق های آخر اردیبهشت
چهارشنبه 1 خردادماه سال 1398 09:00
سلام. صبحتون بخیر. صبح خنک بهاری بخیر. امروز اولین روز خرداده. پس خردادتون مبارک. اردیبهشت خوشگلمون تموم شد. میریم که یه خرداد خوشگل تر رو شروع کنیم. رعد و برقای دیشب رو دیدید؟ آقا عجب برق و رعدایی بود! پشت سر هم برق میزد. هنوز صدای رعد اولی نیومده، دومی میزد. یهو صداهاشون با هم میومد. داشتیم میخوابیدیم که رعد و برقا...
-
اردو در ییلاق
شنبه 28 اردیبهشتماه سال 1398 15:03
سلام سلام. چطورین؟ چه می کنید با دوازدهمین روز ماه رمضون؟ یادتون نره ما رو هم دعا کنید. چهارشنبه عصر، قرار شد سیگما بیاد دنبالم. این یه ساعتی که از ساعت کاریمون کم شده برای اولین بار تو این سال ها، خیلی خیلی بهم کمک می کنه. زودتر میرم و ترافیک کمتره، زودی میرسم خونه. قبل از اینکه سیگما برسه رفتم یه دونه لودر کوچیک...
-
بوریم دوره
چهارشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1398 12:18
دیروز عصر رفتم خونه مامانینا. خیلی له و لورده بودم. نزدیک خونه که شدم گفتم بذار برم نونوایی. نون تافتونای مامانینا رو خیلی دوس دارم. به مامان زنگیدم که ببینم نون میخواد یا نه که گفت هنوز خونه بتاست و ماشین ندارن و نیومده. گفت الان بلند میشم میام. گفتم نه بابا، بمون با ماشین بیا. من کلید دارم. میرم میخوابم تا شما...
-
همش در انتظار ویکِند!
سهشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1398 16:04
صبح امروز یه جلسه داشتم بیرون از شرکت. 9 بیدار شدم از خواب. خیلی فرقشه. تازه خیابونا هم خلوت شده بود به نسبت. صبحونه رو تو خونه خوردم و با سیگما رفتم. تا 2 که برسم شرکت دهنم کف کرده بود از بس که 4 ساعت تو جلسات شلوغی بودیم. عصر هم میخوام برم خونه مامان. دیروز که رفتم خونه، میخواستم برم پیاده روی وسط راه ولی سیگما اومد...
-
سوپ شیر و قارچ
دوشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1398 10:55
یک قابلمه پر سوپ برای ٨ نفر: یک تا دو قاشق ارد را با ٢٥ گرم کره تفت میدم و بعد ٢ لیتر اب مرغ بهش اضافه میکنم (اگر اب مرغ نداشته باشم ٣-٤ تا گالینابلانکا میریزم توش). وقتی جوش اومد جوپرک نصف بسته میریزم و میذارم لعاب بندازه. یه هویج رو درشت رنده میکنم و میریزم توش. بعد یه لیتر شیر پرچرب میریزم و میذارم قل بخوره (تمام...