-
هفته ی نمیدونم چندم قرنطینه
دوشنبه 18 فروردینماه سال 1399 13:19
سلام سلام. خوبین همگی؟ آخرین بار 12ام نوشتم. 13 بدر امسال خیلی عجیب و مسخره بود. نه فقط به خاطر اینکه خونه موندیم و جایی نرفتیم، بیشتر از این جهت که کلی کار از شرکت ریختن رو سرم و عملا کلش رو داشتم کار می کردم! اینجوری بود که برنامه تمیزکاری ریخته بودیم برای 13ام، من سیب زمینی داشتم سرخ می کردم و در حینش هم گردگیری که...
-
12 فروردین
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1399 18:00
اون شب ساعت 3 سپهر آن شد و پوکر بازی کردیم تا 4.5. من رو دور شانس بودم و حسابی میبردمشون. خیلی حال داد. ولی انقدر هیجانی شدم تا 6 خوابم نبرد. یکشنبه 10 فروردین، ساعت 12 اینا بیدار شدم. ولی خب تا از تخت بیام بیرون اینا طول کشید. واسه نهار عصرگاهی! میخواستم خورش پیاز دریان درست کنم. دستورشو تو اینستا دیده بودم. گوشت و...
-
نوروز در قرنطینه
یکشنبه 10 فروردینماه سال 1399 00:30
با روزای اول سال و قرنطینه چه می کنید؟ من که حسابی ساعت خوابم عوض شده. روزا به کار، کتاب خوندن ، آشپزی و فیلم دیدن میگذره. روز 5ام، از صبح قرمه سبزی گذاشته بودم بپزه. کار می کردم تا عصر. ساعت 6.5 بود دیگه نشستیم سر قرمه سبزی لانداپز. بسی هم حال داد. یه کم دیرتر حلقه زدم. سیگما قبل از پایتخت هوس کیک کرد، پاشدم درست کنم...
-
حول و حوش سال تحویل
سهشنبه 5 فروردینماه سال 1399 00:46
خب چه می کنید این روزا؟ ما که حسابی پوکیدیم. روزای قبل عید خونه تکونی رو کامل کردیم. امسال که خیلی تکوندن خاصی نداشتیم. دوماهه اومدیم این خونه و همه چیز مرتبه، دیوارا و کابینتا شسته شده بود و اینا. ولی خب مثلا دستمال کشیدن فرش و مبلا مونده بود که روزای آخر سال سیگما زحمتشو کشید. منم گردگیری عمقی و اساسی. خیلی مرتب...
-
نوتایتل فروردین 99
سهشنبه 5 فروردینماه سال 1399 00:41
-
سال نو مبارک
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1399 01:58
سلام دوستای خوبم. اول از همه تموم شدن 98 رو تبریک میگم و بعد حلول سال 99 رو 98 با همه خوبی ها و بدی هاش گذشت. ۹۹ هم با وضع خوبی شروع نشده، ولی امیدوارم در ادامه ش، با کم شدن شر کرونا، این مدت اولش رو از دلمون دربیاره. کلی اتفاقات خوب واسه هممون داشته باشه. حسن ختامی باشه برای قرن ۱۴ام. بالاخره صده ۱۳۰۰ داره تموم میشه...
-
دوران نقاهت 3
جمعه 23 اسفندماه سال 1398 16:32
-
دوران نقاهت 2
پنجشنبه 22 اسفندماه سال 1398 12:47
-
دوران نقاهت 1
سهشنبه 20 اسفندماه سال 1398 13:44
-
هفته دوم کرونا
دوشنبه 19 اسفندماه سال 1398 14:49
-
این چه بلاییه دیگه...
شنبه 17 اسفندماه سال 1398 01:39
-
حالا چی میشه؟
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1398 12:17
امروز شیفتمه. از صبح اومدم شرکت. خیابون که خلوت نبود صبح، ولی جای پارک فراوون بود. شرکت هم خلووووت. خیلی کم هستن بچه ها. بهتر. کارم هم زیاده. نرسیدم بلند شم از پشت میزم. دیروز عصر باز حوصله م سر رفت. پاشدم موهیتو درست کنم برای اولین بار. درست کردم. عالی شد. میارمش تو برنامه. بعد نشستیم پای فرندز دیدن. وسطش حمام رفتم و...
-
یک هفته در منزل!
یکشنبه 11 اسفندماه سال 1398 14:54
خب بریم روزای کرونایی رو تعریف کنیم. تا یکشنبه پیش نوشتم. عصرش یادمه سیگما اومد دنبالم و رفتیم خونه. ولی بقیه ش رو یادم نیست. زمزمه های تعطیلی داشت میومد. بچه ها گفتن بهشون گفته ن که دیگه نیان. ولی کسی به ما چیزی نگفته بود. قرار شد دوشنبه برم که کارای آخری رو بکنم. دوشنبه از صبح حسابی کار داشتم. خیلی کم اومده بودن...
-
تعطیلات کرونایی
شنبه 10 اسفندماه سال 1398 11:57
سلام سلام. من اومدم با یه عالمه انرژی همین اول کاری تشکر می کنم از کرونا که عامل اصلی این انرژیه بله درست خوندین. اگه ایشون نبود من الان از خونه پست نمیذاشتم که. الان نشستم کنار گلدونای گل و گلابم که دیروز بهشون کود مایع هم داده ام و منتظرم شاد و شاداب تر بشن. این خونمون هم حسابی نورگیره. نووووور داره ها. پرده ها رو...
-
کرونا
چهارشنبه 7 اسفندماه سال 1398 14:33
اخبار خیلی بدی از شرکت به گوش می رسید. گویا دو نفر غش کرده بودن و آمبولانس برده بودشون. گفتن کورنا بوده. مدیرا نیومدن شرکت. اعتراض کردیم پشت هم. با هم هماهنگ شدیم و شیفتی شد کارمون. دوشنبه شیفت من بود. رفتم شرکت. هیشکی نبود. کلی از کارا رو انجام دادم. همه وسایلمو برداشتم که با خودم بیارم خونه و کار رو از خونه انجام...
-
نامزدی آرش و پرستو
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1398 17:16
سلام سلام. حال و اوضاعتون چطوره؟ آقا این کرونا چی بود دیگه اومد تو این کشور فلک زده؟ خسته شدم انقدر دست شستم. من دستام بسیار حساسه و در حالت کلی با پن های مخصوص پوست حساس میشورم و اسم مایع دستشویی رو هم نمیتونم بیارم. حالا با این اوضاع که هی با الکل ضدعفونی می کنم و میشورم، پوست کف دستم رفته. کلا روحی خسته شدم. زندگی...
-
کاپوچینو
سهشنبه 29 بهمنماه سال 1398 11:16
سلام. حالتون چطوره؟ من بد نیستم. شنبه اسپروساز رسید به دستمون. سیگما کلی ذوق کرد و رفت همه زیر و بمش رو درآورد و یه کاپوچینو لایه ای مشتی داد بهمون. گفت این بهترین کادوی تولدیه که گرفتم. خخخ همون روز نینی دایی هم به دنیا اومد. فکر کنم دیگه آخرین نوه آقاجان باشه. یکشنبه عصر سیگما اومد دنبالم و رفتیم یه جایی چنتا کار...
-
40 روزه که پر کشیدین.... 752#
دوشنبه 28 بهمنماه سال 1398 12:07
چهل روز گذشت از رفتنشون. رفتن و با خودشون امید و آرزوهای ما رو هم بردن. اعتمادمون هم با اونا پر کشید... نرفتن، بردنشون... حس می کنم بعد از اون اتفاق دیگه اون لاندای سابق نشدم. اعتمادم به کل دنیا دیگه برنگشته. نمیدونم برمیگرده یا نه. نمیدونم چی میشه...
-
نقد
یکشنبه 27 بهمنماه سال 1398 10:57
جالبه امروز که داشتم استوریای دوستامو میدیدم، به یه نوشته ای برخوردم که عکسشو براتون میذارم اینجا. نظرش برعکس من بود ولی جای تامل داشت. گفتم بذارم اینجا نقدی باشه به نظر خودم. گاهی آدم نمیدونه چی درسته چی غلط. اینکه حرف مخالف رو بشنویم خوبه. میتونیم با آگاهی بیشتری تصمیم بگیریم که چی کار کنیم. حتی با آگاهی بیشتری روی...
-
ولنتاین + روز مادر
شنبه 26 بهمنماه سال 1398 15:48
سلام سلام. خانومای گل روزتون مبارک. مامانای گرامی، روز شما خیلی مبارک. خدا قوت که از پس بچه داری برمیاین. سایه تون رو سر بچه هاتون مستدام. روز عشقتونم مبارک. اونایی که عاشق نیستین، امیدوارم تا سال دیگه یه عشق تپل مپل پیدا کنین. میزان عشق رو میگم تپل مپل باشه ها. آدمش لاغر بود نه نگید. اونایی هم که عشق رو دارین، ایشالا...
-
انگشتری که بعد از 16 ماه پیدا شد!
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1398 15:03
سلام سلام. بین التعطیلیه و من سر کارم. از معدود روزای بین التعطیلیه که مرخصی نگرفتم. از بس امسال هی مرخصی گرفتم، الان به پیسی خوردم! وگرنه تعطیلات طولانی از هر چیزی برام دوست داشتنی تره. حتی اگه تو خونه بشینم جایی نرم. والا! از شنبه بگم که عصری که رفتیم خونه، دوش گرفتم و حاضر شدم بریم عیادت پسرخاله سیگما که بینیشو عمل...
-
مهمونی خونه خاله
شنبه 19 بهمنماه سال 1398 17:18
سلام. آقا من 4شنبه یادم رفت بگم که شب قبلش موریانه تو خونه دیده بودیم! یه تیکه از خونه نم داشت و زیر قرنیزهای چوبی، یه سری پودرایی ریخته بود. سیگما قرنیز رو کند و دیدیم بعله زیرش موریانه س. دیگه به صابخونه گفتیم و گفت بزنگید به این شرکتا و دیگه 4شنبه صبح سیگما افتاد دنبال این کارا. از یه شرکتی یکی اومد سمپاشی کرد و...
-
رژیم میگیریم
چهارشنبه 16 بهمنماه سال 1398 11:23
سلام سلام. آقا حسابی ما رو شرمنده کردینا. ولی خیلی لذت داشت هی پنل مدیریت رو باز می کردم هی کلی پیام میدیدم. واجب شد هر چند وقت یه بار ناز کنم براتون، چشمم به جمالتون روشن بشه شوخی می کنم. دوستتون دارم. از همون جمعه شب 11/11 شروع کردم به رژیم گرفتن. البته میشه گفت از صبحش چون کل اون روز چیز اضافه ای نخوردم و پیاده روی...
-
ادامه میدیم
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1398 15:05
بچه ها من رو شرمنده خوبیاتون کردین. کلا پشیمون شدم از رمزی کردن. فعلا با همین فرمون پیش میریم تا ببینیم چی میشه. خیلی دوستتون دارم
-
تردید
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1398 09:27
داشتم یه پست خدافظی می نوشتم که بذارم تو وبلاگ و توش بگم که از این به بعد رمزی می نویسم. راستش نوشتمش حتی، ولی پابلیشش نکردم. مرددم هنوز. گفتم شاید یه وقت یه حرفی داشته باشم که بتونه واسه یکی مفید باشه، یکی که اصن گذری اومده اینجا. اما نمیدونم چقدر از چیزایی که تعریف می کنم واسه بقیه مضره! باعث میشه حس بد بگیرن از...
-
یه پست طولانی از سه روز تعطیلی
شنبه 12 بهمنماه سال 1398 11:00
سلام سلام. صبحتون بخیر. آی بعد از تعطیلات سر کار اومدن سخته، آی سخته. سه شنبه عصری رفتم خونه، قرار بود معمار همسایه بالایی بیان دستشویی رو ببینن، آب میداد، درستش کنه. این بود که رفتم تو اتاق در رو بستم و شروع کردم به حلقه زدن و در حینش با مامان تلفن حرف زدم. میخواستن فردا صبح برن ییلاق. معماره که رفت رفتم حمام و بعدشم...
-
مطرب
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1398 12:14
سلام سلام. صبح بخیر. میدونم تا پستش کنم عصر میشه ولی خب صبح بخیر. از شنبه بگم عصری رفتم خونه و شروع کردم به حلقه زدن! بله دیگه چاقی رفت رو مخم. دو تا یه ربع حلقه زدم. وسطشم شلغم پختم. جوجه با شلغم خوردیم! هی حلقه زدم هی پی ام سی دیدم همه لاغر لاغر حرص خوردم که گذاشتم چاق شم! بعد دیگه نشستیم با سیگما کرگدن دیدیم. سیگما...
-
مهمونی دوره مامان
شنبه 5 بهمنماه سال 1398 17:15
سلام سلام. اول هفتتون به خیر و شادی چه می کنید؟ 4شنبه عصر سیگما به یه گلدون کاج مطبق کوچیک اومد دنبالم. واسه خونه جدید گاماینا گرفته بود. من عقب نشستم چون گلدون جلو بود. رفتیم خونه و حاضر شدیم و رفتیم خونه جدید گاما که یه کوچه پایین تر از مامانشیناس. خونه شون قدیمی اما خیلی بزرگ بود. بازسازی هم شده بود و خوشگل بود....
-
لاک و دیگر هیچ
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1398 11:33
دیروز بالاخره پ شدم. به سیگما زنگ زدم میگم مژدگونی بده. اینجوریه. میگه مشتُلُق میخوای؟ میگم آره فقط لطفا خوراکی نباشه که حسابی چاق شدم. گفت چقدر سخت شد پس. بعد از تلفن دیگه یادم رفت. آخه همیشه سیگما یا با خوراکی سورپرایزم میکنه یا نه. هیچ وقت اینجوری نبوده که خودش بره برام یه چیزی بخره بدون مناسبت خاص. نشستم تو ماشین...
-
چاقالویم چاقالو
سهشنبه 1 بهمنماه سال 1398 09:05
سلام سلام. صبحتون بخیر. خوبین؟ یکشنبه چه برفی بود. تا عصر همینجوری پیوسته برف میبارید. شرکت هم ما رو یه ساعت زودتر تعطیل کرد. با بچه ها رفتیم تو حیاط یه کم عکس انداختیم و بعد سیگما اومد دنبالم که بریم بیمارستان برای تزریق آهن. بیمارستان اول که رفتیم گفت ما انجام نمیدیم. دومی که رفتیم انجام داد. دوتا آمپول نوش جان کردم...