-
اینستا
دوشنبه 4 آذرماه سال 1398 08:08
سلام دوستای گلم. خیلی ممنونم ازتون که اینجا رو میخونید. در مورد اینستا من یه توضیحاتی بدم. اینستای اینجا خیلی خیلی خصوصی شروع شد اولش. به این دلیل که من نمیخوام شناخته بشم توسط آشناها. دلیل اصلی انتخاب اسم مستعار هم همین بوده. میدونین که من اینجا از ریزترین جزییات زندگیم مینویسم و مثلا دوس ندارم نوه ی عمه ی مادربزرگ...
-
اینترنت حق مسلم ماست!!!
شنبه 2 آذرماه سال 1398 17:00
سلام سلام. من اومدم. ببخشید که این همه نبودم. البته تو اینستا اومدم اعلام کردم که کجا ام، ولی خب فکر کنم اون موقع نت نداشتین دیگه. ماجرا از این قرار بود که ما اقدام کرده بودیم برای ویزای شینگن از سفارت ایتالیا که خب انقدر دیییییییر اومد که دیگه نشد خبر بدم. جمعه صبح ما بلیط هواپیما داشتیم به مقصد میلان، ولی ویزا تا...
-
بلاتکلیفی
چهارشنبه 22 آبانماه سال 1398 09:42
سلام. حالتون چطوره؟ تهرانیا چه میکنید با این هوای آلوده؟ دبستانا امروز تعطیلن! باز پاییز شد و هوای سرد و خشک و آلوده گند تهران شروع شد. از آبان تا بهمن به نظرم خیلی هوای مزخرفی داریم. خب از شنبه بگم که اتفاق خاصی هم نیفتاد. عصری که رفتم خونه سوپ عدس بار گذاشتم واسه شام. سیگما یه سر رفت به فاضلاب ساختمون زد و اومد. با...
-
مهمون بازی
شنبه 18 آبانماه سال 1398 14:06
سلام سلام. صبح بخیر. اول هفتتون به خیر و شادی. تعطیلات چطور بود؟ ما که برنامه داشتیم کلا. از همون 3شنبه بگم که روز قبل از تعطیلات بود. خبرهای جدیدی از اون سازمانه اومد و سیگما کلی از کاراشو لغو کرد که کارای اون سازمانه رو انجام بده. حالا کلی خرید مرید هم داشت. عصری من با تاکسی رفتم خونه مامانینا. یه آقای خیلییی پیر...
-
آنکالی
سهشنبه 14 آبانماه سال 1398 09:18
سلام. آخ جون که بازم تعطیلات داریم. شنبه 11ام که رفتیم خونه، قرار بود تمیزکاری کنیم. تا رسیدیم شام خوردیم و بعد سیگما رفت سروقت یخچال، منم رفتم سراغ اتاق. خیلی کثیف و به هم ریخته شده بود. کل میز توالت رو خالی کردم و دونه دونه پاک کردم و گذاشتم سر جاش. سیگما یخچال رو تمیز کرد اما نصفه نیمه. یه کم بحثمون شد سر این چیزا...
-
عروسی ساحل + سالگرد آشنایی
شنبه 11 آبانماه سال 1398 11:58
سلام. اول هفته ست و باید سرحال باشیم. خدا رو شکر که هوا آفتابی شده. من داشتم افسرده میشدم دیگه. از چهارشنبه 8/8 بگم که وسط کار مرخصی گرفتم و رفتم آرایشگاه بالاخره و ابروهامو یه نمه نازک کردم. آرایشگرم دوس داره خیلی پهن باشه ولی من دیگه خسته شده بودم. هر چند هنوزم جز پهن ها حساب میشه. عصری رفتیم خونه و یه کم لم دادم...
-
وسط هفته تعطیلی
چهارشنبه 8 آبانماه سال 1398 11:37
سلام عاشق این هفته ام. حیف که دیگه تموم شد. دوشنبه عصر زود رفتم خونه. سر راه پماد بی حسی خریدم و رفتیم خونه پمادمالی کردم و سلفون پیچ و راس 6 مرکز لیزر بودم. مگه نوبتم میشد حالا؟ 7.5 رفتم تو! داشتم میپوکیدم دیگه. کلی درد کشیدم. برگشتنی هم بارون عجیبییییییی میومد. زیر پل ها سیل شده بود. 9.5 رسیدم خونه و آخرای ستایش رو...
-
دور همی با بچه ها
دوشنبه 6 آبانماه سال 1398 09:09
سلام سرده دارم یخ میزنم. فین فینم هم به راهه. گلاب به روتون البته. شنبه اومدم سر کار، با این ذوق که فردا باز تعطیله. چه روز بارونی ای هم بود. ساحل قرار بود بره فرمالیته، ولی کنسل شد دیگه تو این بارون. البته نیومده بود سر کار. عصری تو بارون رفتیم خونه. تو ترافیک یه سیب و یه نارنگی خوردیم با سیگما. میخندید میگفت مگه...
-
تولد بتا + سرماخوردگی
شنبه 4 آبانماه سال 1398 10:54
هشدار: یک عدد لاندای سرماخورده در حال خوردن معجون عسل آبلیمو در حال نوشتن این پست می باشد. سلام. چطورین؟ من ای، بدک نیستم. چهارشنبه 1آبان، عصر تو بارون رفتیم خونه. قرار بود همسایه بیاد خونمون. تا رسیدیم شروع کردم به تر و تمیز کاری. خوبیش این بود که تو اتاقا نمیخواست بره. در نتیجه همه چیز رو بردم تو اتاق. نمیخواستم...
-
تولد پسرخاله + سوتی
چهارشنبه 1 آبانماه سال 1398 15:29
آخ جون هفته تموم شد. دوشنبه که رفتیم خونه، بارون میومد چه بارونی. هیچی دیگه باز پیاده روی کنسل شد ولی قرار شد تو خونه ورزش کنیم. ماهی طعم دار شده ی دیروز رو کباب کردیم و با سالاد خوردیم. بعدشم نشستیم پای مانکن. دوس دارم فیلمشو. بعد از مانکن یه ربع حلقه زدم و 40 تا کرانچ رفتم که دنده هام که دیگه داشتن خوب میشدن باز درد...
-
سه روز تعطیلی اربعین
دوشنبه 29 مهرماه سال 1398 12:27
سلام. صبح بخیر. چه خوبه که سریع هفته به وسط رسید. کاش همیشه هفته ای 4 روز باید میومدیم سر کار. آی که چقدر خوب میشد. از چارشنبه بگم که وقتی رفتم خونه اصلا حال نداشتم. سیگما هم گفت بهتره نریم پیاده روی که ضعیف نشی. موندیم خونه. بالاخره فیلم scent of a woman رو تموم کردیم. قشنگ بود ولی وسطاش حوصله م سر رفته بود. بازی آل...
-
یک هفته پیاده روی
چهارشنبه 24 مهرماه سال 1398 15:14
سلام. حال و احوال؟ من این هفته بچه خوبی بودم هر روز رفتم پیاده روی. یکشنبه عصر تا رسیدیم خونه، ماهی ای رو که از صبح گذاشته بودم تو یخچال که یخش باز شه و کامل باز نشده بود رو با ماکروفر یخ زدایی کردم و مزه دارش کردم و بدیو بدیو حاضر شدیم رفتیم پیاده روی. وقتی برگشتیم زودی سالاد درست کردم و پریدم تو حموم. تو اون فاصله...
-
نوتایتل!
یکشنبه 21 مهرماه سال 1398 14:33
سلام، خوبین؟ خب من از چارشنبه بخوام بگم که قرار بود بریم تمیزکاری کنیم، ولی حسش نبود. ولو شدیم. یه دور لباس شستم. فیلم مانکن رو پلی کردیم و یه کم بساط خوراکی چیدیم. من خیلی گرسنه م بود و دیدم بیخودی هله هوله نخورم بهتره، شام رو زود آوردم. خورش کرفس داشتیم که کم مونده بود و همشو خودم خوردم و به سیگما کم دادم. از گرسنگی...
-
مراسم عمه
چهارشنبه 17 مهرماه سال 1398 15:25
سلام بچه ها، چطوریایین؟ یکشنبه عصر وقت دکتر زنان داشتم. یه دکتر جدید که از همکارم آدرسشو گرفته بودم. با سیگما رفتیم و خدا رو شکر مساله خاصی نبود. بعدش گفتیم حالا که نزدیکیم به چنتا مغازه فرش فروشی، فرش بخریم واسه اتاق ییلاق. رفتیم و یهو دیدیم یه رستوران جدید اصفهانی باز شده، به سرمون زد بریم بریونی بخوریم. هستی هم که...
-
عمه جان...
یکشنبه 14 مهرماه سال 1398 10:27
سلام. به رسم شنبه ها اینجا آپ نشد، چون نیومدم سر کار. رفته بودیم خاکسپاری. عمه م فوت شد. همون عمه وسطی مهربونم که تو این پست بهش اشاره کرده بودم. 5شنبه همه چیز خوب بود. ظهر رفتم خونه مامانینا. یه هفته ای بود که بابا شدیدا دست درد و کتف درد و گردن درد داره. آرتروز. قرار بود از شنبه بره فیزیوتراپی. انقدری دستش درد می...
-
دورهمی با رفقا
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1398 15:41
این هفتههههه. همون شنبه تصمیم گرفتم یکشنبه رو مرخصی بگیرم. وقتی 4-5 هفته بدون تعطیلی بریم سر کار، اون وسطا یه مرخصی یه روزه به خودم جایزه میدم. یکشنبه قرار بود برم مهمونی دوره خونه دوستم. گفتم بهتره که از خونه سرحال و شاداب برم نه خسته از کار. این بود که به سیگما گفتم شب بریم خونه مامانشینا. رفتیم. میخواستیم برنامه...
-
آرمین و اتاق جدید
شنبه 6 مهرماه سال 1398 13:45
سلام علیکم. صباح الخیر. حالکم؟ احوالکم؟ عه زده بودم کانال عربی. چطورین؟ همونجور که میدونین من عاشق آخر هفته ام. تعریف کردنیاشم بیشتره. 4شنبه 3 مهر که آرمین خونمون بود، با سیگما اومدن دنبالم. عجب ترافیکی هم بود. کلی طول کشید تا برسیم خونه. رفتم دیدم چه خبره. کل میز پر از خوراکی بود و یه کم هم خونه رو نامرتب کرده بودن....
-
زیرلبی با خودش حرف میزند...
چهارشنبه 3 مهرماه سال 1398 15:49
سلام. روزتون بخیر. این روزا یه جورایی شدم. خیلی بیشتر دارم راجع به همه چیز فکر می کنم. خیلی بیشتر مردم رو درک می کنم و بهشون حق میدم. مثل قبلنا شدم. غصه خور همه. یه مدت بود زده بودم به فاز بی خیالی. لازم بود برام. ولی هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش دوشنبه عصر، مسیرمون فقط یه کوچولو شلوغتر بود....
-
سلام پاییز جان
دوشنبه 1 مهرماه سال 1398 11:29
سلام سلام. پاییزتون مبارک. اول مهرتون مبارک. کیا زندگیشون فرق کرد با تابستون؟ ما که همونی ایم که بودیم. فقط با این تفاوت که بیشتر باید تو ترافیک باشیم و زودتر هم شب میشه. ولی فرق خاصی نکردیم. باید یه کم فرق بتراشم واسه خودم. اگه بشه یه کم برنامه پیاده روی بذارم تو برنامه م. بعد از سفر هییییییییییچ ورزشی نداشتم. شنبه...
-
تولد دخترک
شنبه 30 شهریورماه سال 1398 12:14
سلام. حالتون چطوره؟ خوبین؟ یه هفته س ننوشتم. هفته گذشته خیلی حال و حوصله نداشتم. اتفاق خاصی هم نیفتاد. شنبه 23 شهریور که عصری از شرکت رفتم خونه دوستم. با مرجان تو میدون قرار داشتیم، قرار بود اسنپ بگیره بیاد من رو برداره و بریم خونه بهارک. اسنپ پیدا نکرده بود و آژانس گرفته بود و اومد. یه کم معطل شدم ولی خوب بود. خصوصا...
-
تعطیلات تاسوعا و عاشورا 98
شنبه 23 شهریورماه سال 1398 14:27
سلام سلام. بعد از یه تعطیلات طولانی حالتون چطوره؟ من که حس اول مهر رو دارم. حس مزخرفش رو البته امروز هم هوا شبیه پاییز بود و صبح بیدار شدن یه جوری بود. هر چند که راحت بیدار شدم. یعنی خوابم خیلی بد بود دیشب. عین شبایی که فرداش میخوام یه جای جدید برم و یه استرسی دارم، "یه استرسی" داشتم و بد خوابیدم. البته قهوه...
-
مهمونی نهار + سالگرد عقد
شنبه 16 شهریورماه سال 1398 11:42
-
یه هفته بدون هیچ اتفاق خاص و خوب
چهارشنبه 13 شهریورماه سال 1398 17:07
این هفته با اینکه 5 روز طولانی اومدم سر کار، ولی سرعتش بد نبود. همش هم به خاطر امیدی که به تعطیلات هفته آینده داشتم بود. 5 روز تعطیله، هوراااا یکشنبه صبح با سیگما سر کار و عصر با سیگما خونه. تا رسیدیم پریدم تو حموم. آخرین زخم ها هم خشک شد و ریخت. پمادهایی که دکتر داده بود رو زدم. واسه شام خوراک جوجه داشتم که خوردم،...
-
تصمیماتی که عملی نمیشن...
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1398 09:18
سلام سلام. دیگه دلم زود به زود براتون تنگ میشه. آقا من تصمیم داشتم از شنبه، یعنی دیروز، رژیم بگیرم. هله هوله نخورم و ورزش کنم مرتب. تازه میخواستم خونه رو هم تمیز کنم. حالا بشنوید کدوماشو انجام دادم اولا که همون عصر سر کار، همکار محترم شیرینی داد به مناسبت تولدش. یه شیرینی تر گُندالو خوردم! عصری که سیگما اومد دنبالم،...
-
تئاتر و مهمونی بازی ییلاقی
شنبه 9 شهریورماه سال 1398 09:59
سلام، صبح اول هفته بخیر. زودی اومدم پست رو بذارم تا هنوز درگیر کارا نشدم. سریع برم سر تعریف کردنیا. چهارشنبه عصر که رفتیم خونه، دوش گرفتم و یه کم به زخمام رسیدگی کردم و واسه شام یه تن ماهی جوشوندم و با بقیه نخودفرنگی شویدپلوهه خوردیم. 3 پیمونه درست کرده بودما، ولی صد بار خوردیمش بالاخره تموم شد یه کوچولو هم ساک جمع...
-
ما دوتا خوابالو
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1398 09:57
سلام سلام، صبح بخیر. چطوریایین؟ من بهترم. راحت تر میشینم و بلند میشم. این هفته هم کلی استراحت کردم. دوشنبه تا 6 سر کار بودم. کارام خیلی زیاد بود. گردن درد گرفته بودم دیگه. ولی یه خبرای خوشی اومد. داداش دوستم خیلی حالش بهتر بود. کارام هم با موفقیت پیش رفته بود. سیگما اومد دنبالم و سر راه رفتم شوید خشک خریدم. میدونین...
-
پس از سفر
دوشنبه 4 شهریورماه سال 1398 13:42
سلام چطورین؟ من بهترم. بالاخره روی زخم زانوم بسته شد بعد از 4-5 روز. درد قفسه سینه م هم خیلی بهتره. خدا بخواد فکر کنم شکستگی نبوده باشه. شنبه سیگما اومد دنبالم و رفتیم خونه. دوش گرفتم و دوباره روی زخمم باز شد. با اینکه بسته بودمش با مشمع که آب بهش نخوره، ولی عرق کرده بود و باز شده بود. بعد از حموم سوغاتیای فامیلا رو...
-
سفرنامه آنتالیا - کامل
شنبه 2 شهریورماه سال 1398 17:24
-
سفرنامه آنتالیا
شنبه 2 شهریورماه سال 1398 14:27
-
مهمونی + کارهای پیش از سفر
سهشنبه 22 مردادماه سال 1398 17:05
سلام سلام. چطورید؟ میدونم دیر اومدم. زودم باید برم. کلا این چند وقته نمیرسم پست بذارم زیاد. خب از چارشنبه پیش بگم که عصری که رفتم خونه دوش گرفتم و حاضر شدم و رفتیم خونه مادرشوهر. واسه 40 روزگی نینی، کیک گرفته بودن و شام هم جوجه از بیرون. دور هم بودیم و بهشون گفتیم که قصد سفر داریم. همون روز سیگما بلیط کنسرت ابی رو...