-
مقدمات سفر
دوشنبه 3 دیماه سال 1397 15:58
سلام سلام. چطورین؟ ببخشید انقدر دیر اومدم. خیلی سرم شلوغه این چند وقته. یلداتون مبارک. با کلی تاخیر. بریم سر تعریفیا. اون روز چهارشنبه انقدر سرم شلوغ بود که اصلا فرصت نکردم سرچ کنم. عصری که رفتم خونه میخواستم بعد از مدت ها یه کم درس بخونم. یه ساعتی خوندم و بعد همون وسط حال، خوابم برد. آخه همسایه بالایی ها نبودن و...
-
بیا با هم بریم سفر
چهارشنبه 28 آذرماه سال 1397 10:59
سلام. چطورید؟ اوضاع احوال خوبه؟ من با خبرای خوب اومدم. یکشنبه عصر رفتم دکترچیزای خوب گفت. حالا میگم، ساعت 6 رفتم مطب وقت گرفتم و گفت برو دو ساعت دیگه بیا. رفتم خونه و سردم بود. تا رسیدم دوتا کاسه سوپ! خوردم و با مامان تلفن حرف زدم و فیلم چارشنبه سوری رو دیدم. نمیدونم چرا ندیده بودم. در کل از ترانه علیدوستی خوشم میاد و...
-
مهمونی های تولد سیگما
یکشنبه 25 آذرماه سال 1397 13:54
سلام. سلام. چطوریایین؟ من بالاخره اومدم. بریم سر اصل مطلب. چهارشنبه 21 آذر، آخر وقت نهار، رفتم از رستوران شرکت، هویج رنده شده گرفتم واسه سوپم! وقت نداشتم خودم برم هویج رنده کنم! (رو سالادها میریزن همیشه). راس ساعت 2 از شرکت زدم بیرون و رفتم آرایشگاه کنار شرکت. موهامو واسم کوتاه کرد. خیلی کم. فقط 3-4 سانت از تهش زد و...
-
سالمم خدا رو شکر ;)
چهارشنبه 21 آذرماه سال 1397 13:21
سلام سلام. چطورید؟ من اومدم با کلی تعریفی. یکشنبه ماشین رو جای خوبی پارک کرده بودم و خیلی زود رسیدم خونه. قبل از 5 خونه بودم. تا 5.5 خوابیدم و بعد پاشدم درس خوندم. وسطاش انقدر حالم بد شد. سرماخوردگی شدید و بدن درد. یه سوپ عدس درست کردم واسه خودم و یه استامینوفن هم خوردم و تا سیگما اومد دیگه بهتر شده بود حالم. شب هم...
-
برف روی کاج ها
دوشنبه 19 آذرماه سال 1397 14:07
سلام. چطورید؟ من خیلی بهترم روحی. جسمی هم که همونجوریم با مقادیر زیادی سرماخوردگی. فیلم برف روی کاج ها باعث شد یه کم راجع به خیانت فکر کنم و دلم بخواد اینجا هم با شما راجع بهش صحبت کنم. اینکه چی میشه که خیانت رخ میده و بعدش باید چه کرد واقعا؟ چه اون کسی که خیانت می کنه و چه اون کسی که خیانت میبینه. قبل از شروع فیلم یه...
-
پاشو خودت رو تعمیر کن لانی
یکشنبه 18 آذرماه سال 1397 09:26
این جا رو دوس دارم چون همه چیزایی رو که به هیشکی نمیتونم بگم، اینجا میگم. دیروز سر کار یکی از همکارا که زیاد حرف نمیزنیم، بهم گفت حالت خوبه؟ گفت یه هفته ای هست که بنظر خوب نیستی اصلا. زیر چشماتم گود افتاده. راست میگه. از بعد از کولو گود افتاد زیر چشمام. گفت البته هفته پیش از الان داغون تر بودی! گفتم مرسی که الانم...
-
جرثقیل :(
شنبه 17 آذرماه سال 1397 16:33
سلام. چطورید؟ اوضاع خوبه؟ سه شنبه عصر ما رفتیم سمت شرکت خونه ببینیم. خیلی بد بود اوضاع. اولا که هیچ خونه طبقه آخری نداشتن بنگاه ها و بعدشم اینکه خیلی گرون بودن و مزخرف. برگشتیم خونه من کلی دپرس بودم. چهارشنبه کار خوب بود. عصر میخواستم برم خونه بتاینا، مامان رو بردارم و بریم خونه مامان شب اونجا بخوابم. همه وسایلم واسه...
-
آندو کولو
سهشنبه 13 آذرماه سال 1397 14:19
سلام. خوبید؟ من خوبم خدا رو شکر. مرسی از همتون که این چند روزه حسابی پیشم بودین. من فعلا منتظر جواب پاتولوژی ام. سعی می کنم به جوابش زیاد فکر نکنم. احتمال سرطان که نمیدم خودم. ولی ممکنه مستعدش باشم یا همون سلیاک اینا. خلاصه از این جهات نگرانم. ولش کنید. بریم سر تعریفیا. چهارشنبه عصر یه بار تا دم تاکسیا رفتم و بعد یادم...
-
استعلاجی!
یکشنبه 11 آذرماه سال 1397 12:59
سلام بچه ها. ممنون از احوالپرسیاتون. من امروز هم مونده م خونه. دیشب رفتیم آندو کولو رو انجام دادیم. پولیپ معده داشتم... هم از معده و هم از روده بزرگ و هم از روده کوچیک نمونه برداشت و فرستاد آزمایشگاه... جوابش حدود 2 هفته دیگه آماده میشه. دیگه نگم که شدید محتاجم به دعا؟
-
از این دکتر به اون دکتر
چهارشنبه 7 آذرماه سال 1397 14:11
سلام دوستان. روز خوش. خوبین؟ من دیروز نیم ساعتی مرخصی گرفتم و زودتر رفتم که قبل از 5 برسم به مطب دکتر گوارشم و بین مریض برم. پرونده م رو آورد و شدم مریض 20 ام! گفت کار هر کدوم رو 10 دقیقه حساب کن. سه ساعت هم بیشتر میشد. گفتم پس من میرم سه ساعت دیگه برمیگردم. دکتر زنانم هم نزدیک بود. رفتم اونجا و گفت وقت نداریم. همون...
-
مرخصی بگیر، 4 روز تعطیلی بساز
سهشنبه 6 آذرماه سال 1397 08:46
سلام دوستان. صبح بخیر. خوبین؟ من شنبه رو مرخصی گرفتم و یهو شد 4 روز تعطیلی. بریم که تعریف کنیم: چهارشنبه عصر دلم نمیخواست برم خونه چون میدونستم دایم باید سر و صدای اینا رو گوش بدم. به سیگما گفتم حسم رو و برنامه بیرون رفتن چید. اومد خونه یه کم استراحت کردیم و ساعت 9 سنسو رو رزرو کرده بود. حاضر شدیم. من روسری پاییزی...
-
پاییز و سرماخوردگی
چهارشنبه 30 آبانماه سال 1397 11:59
سلام. روز خوش. حالتون چطوره؟ خوش می گذره؟ این هفته سیگماینا یه تحویل خفن داشتن که همش شرکت بود. شنبه که ساعت 10.5 اومد. یکشنبه هم گفت احتمالا کل شب باید بمونه شرکت و به من گفت برم خونه ماماینا. منم اصلا نمیدونستم که مامان هست یا نه. ولی چون دوس نداشتم برم خونه خودمون، رفتم اونوری. سر راه رفتم پیکوکالر که یه سری رنگ و...
-
همسایه مزاحم
یکشنبه 27 آبانماه سال 1397 12:06
یه روشی که واسه گرفتن حال همسایه بالایی پیدا کردیم، زدن دزدگیر خونه س. خوبیش اینه که با یه تنظیماتی، دزدیگرمون صداش بیشتر بالا میره، فقط کمی خودمون میشنویم و بیشترش رو همسایه بالایی میشنوه، نه واحد کناری ما نه کناری بالایی نمیشنون. و خب حالا که اینا حرف آدم سرشون نمیشه، ما هم میتونیم مزاحم خوابشون بشیم! دیروز صبح که...
-
دو مهمونی در یک روز
شنبه 26 آبانماه سال 1397 17:01
سلام. روز به خیر. خوبین؟ سریع برم سر تعریفیا تا شب نشده! سه شنبه عصر نشد بخوابم. یه ربع خوابیدم و بعد از صدای دوییدن های بچه ی بالایی بیدار شدم. خیلی هم خسته بودم. یه سوپی گرم کردم و خوردم و نشستم سر درس و مشقم. سیگما هم خیلی دیر اومد و حوصله م سر رفته بود دیگه. ورزش هم نکردم چون صبح یوگا رفته بودم. شب زود خوابیدم....
-
بارون بارونه
سهشنبه 22 آبانماه سال 1397 14:55
سلام. عصر بخیر. ساعت حدود 3 عصر هست که دارم این پست رو مینویسم. اومدم بگم هر چی دیروز بی حوصله بودم، امروز خوبم. همش هم بخاطر خواب عصر دیروزمه. آخ از دیروز بگم که چقدر ترافیک بود! بارون شدید میومد. 1 ساعت تو راه بودم تا برسم خونه. قفل. خوبیش این بود که مامان بهم زنگید و 10 دقیقه در وضعیت استاپ باهاش حرف زدم. بقیه راه...
-
نوتایتل!
دوشنبه 21 آبانماه سال 1397 08:26
سلام. صبح عالی متعالی. 8 صبحه. بارون شدید میاد. دیشب 12 خوابیدم و 6 صبح دستشویی داشتم بیدار شدم ای دستشویی بی موقع! هیچی دیگه بعدش خوابم نبرد. میخواستم تا 7 اینا بخوابم ولی دیگه 6.5 پاشدم که زودتر برسم شرکت. رانندگی تو بارون خوب بود ولی ترجیح میدادم زیر پتو بدون استرس بخوابم! شب تو تخت داشتیم دل میسوزوندیم واسه من که...
-
3 روز تعطیلی و خانه نشینی لذت بخش
شنبه 19 آبانماه سال 1397 16:23
سلام. روز بخیر. خوبین؟ چه کردین با 3 روز تعطیلی؟ امیدوارم شمال نرفته باشید که حسابی میموندین تو ترافیک. خوب شد ما یه مدیریتی کردیم و هفته قبل رفتیم. یه روز مرخصی گرفتن خیلی بهتر از دو روز تو ترافیک موندنه. ما که کلش رو موندیم تهران و زیادم کار خاصی نکردیم. سه شنبه عصر من رفتم خونه و بی نهایت خسته بودم. سیگما هم جلسه...
-
سفرنامه گرگان
دوشنبه 14 آبانماه سال 1397 09:04
سلام. روز به خیر. ببخشید که این سفرنامه دیر شد. دیروز تمام وقت درگیر بودم. وقتی یه روز مرخصی باشی و بیای، کلی کار هست واسه انجام دادن. خب برم سر تعریفیا. همونجور که میدونین قرار بود 5 شنبه صبح عازم گرگان باشیم. واسه همین عصری که رفتم خونه، بعد از یه استراحت مختصر، شروع کردم به انجام کارها. دستکش دستم کردم و کلی میوه...
-
برنامه ریزی سفر
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1397 11:09
سلام. صبح بخیر. هوا سرد شده. البته طبیعیه خب، آخه ما عازم سفریم. هر وقت خواستیم بریم مسافرت، هوا سرد شد از شنبه بگم که عصری نوا نیومد و تنها رفتم خرید. فقط یه ظرف پسندیدم که عکسشو واسه نوا فرستادم و جواب نداد. یه بلوز سفید حریر واسه خودم خریدم و رفتم خونه. بلوزه انقدر گشاده که میخوام بدمش به مامان نشستم پای درس و...
-
تولد سورپرایزی بتا + آخر هفته در منزل
شنبه 5 آبانماه سال 1397 11:32
سلام. روز به خیر. امیدوارم اول هفتتون رو با شادی شروع کنید. بنده 4شنبه عصر رفتم خونه مامانینا. سر راه رفتم کیک تولد خریدم. بقیه چیزا رو داماد خریده بود. ماشینمو بردم تو پارکینگشون و رفتم بالا. داماد یه تزیین کوچیکی کرده بود. مامانینا که نبودن. گوشی بازی کردم و درس خوندم و ساعت 8.5 سیگما اومد. هماهنگیا رو کردیم و برق...
-
روزهای پر مشغله
چهارشنبه 2 آبانماه سال 1397 10:06
سلام سلام. صبحتون بخیر. ساعت هنوز 8 نشده شروع کردم به نوشتن. تا سرم شلوغ نشده بنویسم. دوشنبه عصر ساعت 4 از شرکت زدم بیرون و رفتم دم شرکت دوستم که نزدیکه و از اونجا با هم اسنپ گرفتیم واسه مسجد. 4.5 رسیدیم. مراسم خیلی خلوت بود. تسلیت گفتیم و نشستیم یه کم و بعد که همه رفتن تصمیم گرفتیم بریم خونشون، یه کم پیششون باشیم....
-
بار روانی
دوشنبه 30 مهرماه سال 1397 15:41
سلام. وقت نیمروزیتون به خیر. از شنبه بگم که رفتم خونه و درس خوندم و لباس شستم و پهن کردم و دلدادگان دیدم. شامم که داشتیم و خوردیم. یکشنبه صبح رفتم یوگا و بعدشم شرکت. وسط اون همه کاری که داشتم هی باید برنامه ریزی هم میکردم واسه چیزای مختلف. خونه خیلی کثیف شده و من نمیرسم با کار و درس تمیزش کنم. گفتم بگم خانومه بیاد...
-
پدر دوستم....
شنبه 28 مهرماه سال 1397 11:40
سلام. امیدوارم اول هفتتون به خیر و شادی شروع شده باشه. من که آخر هفته ام ملغمه ای بود از غم و شادی. سه شنبه عصر که رفتم خونه شام خوردم و نشستم پای درسم. وسطش یه ربع خوابم برد که سیگما اومد و بیدار شدم. شامش رو دادم و بعد کمکم کرد و لباسای ولو روی رگال رو جمع کردیم و تا کردیم و گذاشتیم سر جاشون. برام میوه هم پوست کند و...
-
پدر دوستم....
شنبه 28 مهرماه سال 1397 11:40
سلام. امیدوارم اول هفتتون به خیر و شادی شروع شده باشه. من که آخر هفته ام ملغمه ای بود از غم و شادی. سه شنبه عصر که رفتم خونه شام خوردم و نشستم پای درسم. وسطش یه ربع خوابم برد که سیگما اومد و بیدار شدم. شامش رو دادم و بعد کمکم کرد و لباسای ولو روی رگال رو جمع کردیم و تا کردیم و گذاشتیم سر جاشون. برام میوه هم پوست کند و...
-
تاثیر تمیزی بر روحیه!
سهشنبه 24 مهرماه سال 1397 11:48
سلام ، خوبین؟ من أصلا سرحال نیستم. دو سه روزه که أصلا دلم نمیخواد بیام سر کار. یا مثلا دوس دارم ظهر، وقتی هوا ابریه، برم خونه و بخوابم تو تختم. بعد امروز دیگه اوج بی حالیمه. صبح حتی خوابم هم نمیومد، وگرنه شاید میموندم خونه. حالا چون 3 روز تو مهر مرخصی بودم أصلا جایی هم واسه مرخصی گرفتن ندارم. غصمه. کاش میشد الان خونه...
-
مهمونی در مهمونی!
یکشنبه 22 مهرماه سال 1397 10:53
سلام دوستان. حالتون چطوره؟ چه می کنید با این هوای بارونی؟ عجب چیزیه. دیشب چند بار از صدای خفن بارون بیدار شدم. هیچ وقت تا این حد صداش نمیومد. پریدم تو بغل سیگما که منو از شر بارون در امان نگه داره خب از چهارشنبه 18ام بگم که به خیل عظیم کارهام فکر می کردم و یه پروژه جدید هم شروع شد و اولین جلسشو رفتیم و بعد از اتمام...
-
سینما و دور همی 4 نفره
چهارشنبه 18 مهرماه سال 1397 14:45
درود و صد سلام! آقا من کلی درگیری فکری دارم این هفته. یه کار جدید واسه خودم تراشیدم (کار به معنی جاب نه البته!) که باید 5شنبه دوجا برم جلسه. بعدشم که عصر خونه بتا و بعدشم که بدوام بیام برم خونه مادرشوهر. بعد این وسط کلی هم کارای دیگه داشتم. مثلا اینکه در یک حرکت خودشیرینانه، زنگ زدم به مادرشوهر و گفتم کمک اینا...
-
چاقالو رژیم میگیرد
دوشنبه 16 مهرماه سال 1397 09:20
سلام سلام. صبح عالی متعالی. خوبید؟ آقا من سعی کردم به روحیه م برسم. حالا میگم. شنبه عصر یه دسته گل کوچولو قرمز خریدم سر راه و با ون رفتم خونه. مسیر خونمون اصلا تاکسی نداره و مجبوریم با ون بریم. منم نمیدونم چرا حالم بد میشه توی ون. همش داشتم بالا میاوردم. از وقتی پیاده شدم تا برسم خونه خیلی حالم بد بود. تلو تلو میخوردم...
-
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
شنبه 14 مهرماه سال 1397 16:12
سلام. صبح شنبه بارونیتون بخیر. البته که بالطبع همه بارونی نبودین، صبح 4-5 صبح بود که از صدای شدید بارون بیدار شدیم. گویا بارون ساری رسیده بود تهران، البته که نه با اون شدت. خب بگم از سه شنبه که عصری با ماشین رفتم خونه و سریع لباسای توی بالکن رو خالی کردم کف اتاق و لباسای تیره رو انداختم ماشین بشوره. بعد نشستم پای...
-
سفرنامه اصفهان و چادگان
سهشنبه 10 مهرماه سال 1397 17:29
سلام سلام. من اومدم. بالاخره طلسم سفر شکست و ما تونستیم بریم مسافرت. خیلی هم خوش گذشت، جاتون خالی. چهارشنبه عصر باز زود نتونستم برم خونه. اضافه کار موندم کمی و بعد تا برسم خونه ساعت شد 6.5 عصر. 4تا خورش آلو اسفناج از شرکت گرفته بودم. اول میخواستم خودمم شام درست کنم ولی مامان گفت دیگه درست نکن چیزی، حاضری میخوریم که من...