-
یه هفته ی بی حاشیه
چهارشنبه 28 فروردینماه سال 1398 17:14
سلام سلام. آخر وقت چهارشنبه س. شنبه رو هم مرخصی گرفتم. بریم که 4 روز استراحت کنیم. هوراااا. از شنبه بگم که عصری با 3 تا از همکارا ولیعصر رو پیاده رفتیم و رفتیم. وسط راه یکیشون رفت. یک ساعتی راه رفتیم و بعد دیگه از هم جدا شدیم و هر کی رفت خونه خودش. من تاکسی سوار شدم و مخم رو خورد آقاهه. یه آقای 65 ساله اینا بود که...
-
مهمونی بزرگ
شنبه 24 فروردینماه سال 1398 16:29
سلام. حالتون چه طوره؟ چه کردین با آخر هفته ی بهاری؟ من تصمیم گرفتم عرض زندگیمو زیاد کنم. دیدم همش منتظر آخر هفته ام و همین جوری بهترین روزام میگذرن هی، گفتم یه کاری کنم که یه کم بیشتر لذت ببرم. چهارشنبه عصر خیلی سرحال بودم. بعد از شرکت رفتم یه دسته گل رنگی رنگی (اسمشو نمیدونم) خریدم و با تاکسی رفتم. با سیگما قرار...
-
اولین روزهای کاری بهار
چهارشنبه 21 فروردینماه سال 1398 16:22
بهارتون مبارک. بهار انقدر خوبه که هر روزش رو باید به هم تبریک گفت. انقدر دوس داشتم الان یه لیوان چای برای خودم میریختم و مینشستم جلوی پنجره. زل میزدم به چمن های پر از گل زرد کوچولو که تو این فصل زیاده، یه نسیم کمی میومد و چایم رو خنک می کرد و یه تکه شکلات تلخم رو باهاش میخوردم و از صدای پرنده ها لذت میبردم. ییلاق که...
-
بای بای تعطیلات
شنبه 17 فروردینماه سال 1398 16:52
سلام. چطورین؟ چه می کنین با تموم شدن تعطیلات؟ از یکشنبه عصر بگم. یادتونه گفتم برم یه برنامه مفرح بچینم؟ چیدم اونم چه برنامه ای. اون روز خیلی بارون میومد. شدیییید. سیگما اومد دنبالم. اول رفتیم یکی دو جا که تخت ببینیم. واسه خونه ییلاق که اتاقامون عوض شد و بزرگ، تخت میخواستیم که همه بسته بودن. بعد رفتیم خونه و میخواستیم...
-
علافی های روزای عید
یکشنبه 11 فروردینماه سال 1398 15:31
سلام سلام. خوبین؟ چهارشنبه من تا 4.5 سر کار بودم و قرار بود 5.5 خونه خاله سیگما باشیم! بدیو بدیو رفتم خونه حاضر شدم و پسرخاله های سیگما اومدن دنبالمون و رفتیم خونه خاله کوچیکه ش. این خاله ش رو خیلی دوس دارم ولی با اصراراش خیلی میره روی مخ. دم در یهو گفت لاندا جان کفشت رو درنیار، با همین بیا تو. من تعجب کردم گفتم آخه...
-
سال نو مبارک + سفرنامه مشهد
چهارشنبه 7 فروردینماه سال 1398 15:12
سلاااام و صد سلام. سال نوتون مبارک. خوبید همگی؟ چه اوضاعی شد این چند وقت! از سیل آق قلای گلستان بگیر تا شیراز! کی فکر می کرد شیراز سیل بیاد؟ چش شده خدا؟ چرا یهو گذاشته جواب همه ی بی فکری های مسئولین رو الان داره میده و چرا همش هم سر مردم بیچاره میاد؟ لابد یه حکمتی توشه!!!! بگذریم. بریم سر اصل مطلب سه شنبه 28ام آخرین...
-
بهار بازم بیا عشق رو بیارش...
سهشنبه 28 اسفندماه سال 1397 09:26
سلام سلام. این آخرین پست سال 97 ئه. حالتون خوبه؟ اومدم ازتون تشکر کنم که این یه سال رو هم باهام بودین. نوشته هام رو خوندین و نظرات ارزشمند دادین. به شوق شماها سعی کردم مرتب بیام و بنویسم. مرسی که هستین. اوضاع خوبه؟ در حال خونه تکونی اید؟ حال و هوای عید رو پیدا کردید؟ هفت سین چیدین؟ من پیدا کردم بالاخره. نه بابا؟ دیگه...
-
آخرین هفته کامل سال!
چهارشنبه 22 اسفندماه سال 1397 15:05
سلام. روز بخیر. هوا دیگه داره بهاری میشه. البته که هنوزم سرده و سوز داره، ولی دیگه بوی بهار هم داره میاد. و آخ که چقدر این هفته طول کشید. چش بود؟ من از دوشنبه شب دیگه عزا گرفته بودم واسه این دو روز باقی مونده! اصلا نمی کشیدم بیام. فکر کنم پ هم نزدیکه. اعصاب معصاب تعطیل. خب بریم از شنبه ببینیم چه خبر بود. شنبه عصر که...
-
خونه تکونی - پارت 1
شنبه 18 اسفندماه سال 1397 17:59
سلام دوستان. خوبید؟ من 4شنبه ساعت 3 از شرکت زدم بیرون. سیگما اومده بود نزدیک شرکت ما. سوار بی آر تی شدیم و رفتیم منیریه. اول رفتیم یه معجون علی بابا زدیم بر بدن. خیلی خوشمزه بود. حرکات نمایشی ریختن معجون از پارچ تو لیوان هم درمیاورد. باحال بود. بعدش رفتیم خرید. یه شلوار کوهنوردی واسه من خریدیم و یه کتونی آدیداس توسی...
-
پاشید درخت بکارید!
چهارشنبه 15 اسفندماه سال 1397 11:59
سلام سلام. من اومدم. یک لاندای بینی کیپ! در خدمت شماست! صبح بلند شدم اینجوری بودم. نمیدونم سرماخوردم یا حساسیته! خب بریم سراغ روزانه ها. یکشنبه عصر که رفتم خونه، قرار بود سیگما دیر بیاد. خیلی دیر. عصری واسه شرکت خودش جلسه داشت و بعدش میخواست مامانشو ببره دکتر. من وقتی رسیدم یه کم رو تخت ولو شدم و با مامان تلفن حرف...
-
روز مادر
یکشنبه 12 اسفندماه سال 1397 13:07
سلام قشنگا. خوبید؟ قشنگا رو گفتم یاد یه همکارم افتادم که خیلی لوس حرف می زنه. همش بچگونه حرف میزنه تو محیط کار. گاهی دلم میخواد خفه ش کنم. من خودم قبلنا، تو دوران دوستی یه مدل بچگونه خاص حرف می زدم که سیگما خیلی دوس داشت. از این بچه پرروهای کوچولوی بانمک میشدم. ولی خب خیلی وقته دیگه اونجوری حرف نمیزنم. هر چند سیگما...
-
کنکور
شنبه 4 اسفندماه سال 1397 15:04
سلام سلام. لانی کنکوری اومد. با دست خالی. خخخ. فکر کنم هیچی قبول نشم. نمیدونم. بد ندادم. خیلیاش رو زدم ولی اینکه درست زده باشم یا نه رو نمیدونم. رو دعاهای شما حساب کردم خلاصه. بریم سراغ تعریفیا. دوشنبه خیلی کار داشت. تا 7 شرکت بودم. همش بدو بدو. کلی جلسه خفن رفتم. سیگما نرفته بود سر کار و عصر خوابیده بود. از سر کار...
-
کابینت!
دوشنبه 29 بهمنماه سال 1397 13:27
سلام. روز به خیر. خوبین؟ الان ساعت یک ربع به 11 روز دوشنبه، 29 بهمنه. تولد دوست شفیق قدیمیمه. ولی الان اون سر دنیاست و چند ماهی هست ازش بی خبرم. من سر کار پشت میزم نشستم، تازه چای و اسنیکرزمو خوردم! پ شدیدم و به خودم اجازه دادم کلی شکلات بخورم تا شب. مامان قبل از 9 زنگ زد، گفت شانس آوردین من الان زنده ام. کپ کردم....
-
چند روز تعطیلی وسط بهمن
چهارشنبه 24 بهمنماه سال 1397 10:39
سلام سلام. چطورید؟ تعطیلات خوب بود؟ بیاید بگید چه کردین با تعطیلات؟ ما که فقط خوردیم و خوابیدیم. سه شنبه پیش رو زیاد یادم نیست. مسابقه داشتیم که تشکیل نشد و یه ساعت زودتر رفتم خونه خوابیدم. بقیشم یادم نیست باز. چهارشنبه از شرکت رفتم خونه مامانینا. بدون ماشین. انقدر زودتر رسیدم. حال داد. کلی کپل بازی کردم تا تیلدا...
-
دورهمی دوستانه
سهشنبه 16 بهمنماه سال 1397 11:42
سلام سلام. حالتون چطوره؟ چقدر سرد شده آقا. دیشب تو صف تاکسی کلی یخ زدم. وقتی رفتم خونه پریدم زیر پتو و بخاری برقی رو هم روشن کردم ولی فایده نداشت. دیگه آخر پاپوشای خرگوشیمو پام کردم تا تونستم به زندگی برگردم. شنبه عصر که رفتم خونه اول هولاهوپ زدم، بعد لباسا رو ریختم تو ماشین و پریدم تو حمام. سیگما دیر اومد. لباسا رو...
-
جشنواره فیلم فجر
شنبه 13 بهمنماه سال 1397 16:06
سلام سلام. اول هفتتون به خیر و شادی. من اومدم. خب پست قبلی بهتون گفتم بازی گوشیم رو پاک کردم و حالا وقت خیلی بیشتری تو اینستا میگذرونم. دیگه دیدم حالم داره از اینستا به هم میخوره، اون رو هم پاک کردم. راستی یه چیزی بگم. یادتونه یه مدت خیلیا به تِلِگرام می گفتن تِلگِرام؟ و خب بقیه می خندیدن بهشون؟ الان چیزی که دارم...
-
تصادف + صبحانه
سهشنبه 9 بهمنماه سال 1397 08:31
سلام بچه ها. خوبید؟ روز بارونیتون بخیر. عجب بارونی میاد تهران. خدا رو شکر دو روزه داره بارون میاد. کاش همیشه بیاد اما اگه قراره فقط دو روز بیاد، کاش آخر هفته ها میومد و ما انقدر تو ترافیک نمی موندیم. خب برم سر تعریفیا. از شنبه بگم که عصر با دوتا از همکارام رفتم خرید. یه پالتوی مشکی طرحدار خریدم. بسی دوسش میدارم. بعدش...
-
مهمونی دوره خونه لاندا 2!
شنبه 6 بهمنماه سال 1397 11:08
سلام. صبح اول هفتتون بخیر. من اول برم سراغ تعریفیا. بعد میریم یه کم در مورد تمریناتمون حرف بزنیم. خب من از سه شنبه بگم که بالاخره با همکارا موفق شدیم یه روز هماهنگ کنیم و همگی غذا از بیرون سفارش بدیم. از بس قر و قمیش میان. یادتونه یه بار دیگه هم قرار گذاشته بودیم و روز قرار همه نهار آورده بودن بجز من بیچاره؟ این بار...
-
حضور در لحظه
سهشنبه 2 بهمنماه سال 1397 09:34
سلام سلام. صبح به خیر. این هفته رو مود پست گذاشتنم ها ;) بنده دیروز ساعت 5 وقت مشاوره داشتم. از 4.5 که سوار ماشین شدم و یه قدم راه رو میخواستم برم، انقدر تو ترافیک موندم که 5:20 رسیدم! خدا رو شکر همکاری کرد و تا 6 گپ زدیم. به جای 45 دقیقه، 40 دقیقه شد. خانم دکتر ازم خواست تمرینات مایندفول بودن رو انجام بدم. در لحظه...
-
اول بهمن
دوشنبه 1 بهمنماه سال 1397 10:05
سلام. بهمنتون مبارک. امروز اول بهمنه و دیگه فقط 2 ماه مونده تا عید. میبینین عمر آدم چقدر زود میگذره؟ من که اصلا متوجه گذر فصل ها نمیشم. تازه خیلی سعی می کنم اصول مایندفولنس رو رعایت کنم و هر لحظه به خودم یادآوری کنم که الان اینجای ماه هستیم، اینجای فصل، من لاندا ام، در حال فلان کارم و از این حرفا. ولی بازم با تمام این...
-
تگرگ خفن به یاد موندنی
شنبه 29 دیماه سال 1397 11:49
سلام. چطورید؟ من این روزا خیلی سرم شلوغه تو محیط کار. وقت چای خوردن هم نداشتم تا همین لحظه. شنبه عصر تو راه خونه، یه فرنچ پرس خریدم. یه کم به خونه رسیدم و لباسای شسته شده رو جمع کردم و شب زود خوابیدم. یکشنبه صبح خودم صبح زود رفتم یوگا. خوب بود. بعدشم شرکت و یه عالمه جلسه. عصری بارون اومد و ترافیک شدید شد. نزدیک 1 ساعت...
-
مارموز
شنبه 22 دیماه سال 1397 12:55
سلام. صبح روز اول هفتتون بخیر. من امروزم دیر اومدم شرکت. حالا تعریف می کنم. از سه شنبه عصر بگم که رفتم خونه مامانینا. بتاینا اونجا بودن. من که رسیدم دیدم بتا و تیلدا دارن کیک درست می کنن. عکس و فیلمای دوبی رو گذاشتم براشون و با چای و کیک داغ خوردن، دیدیمشون و توضیح دادم واسشون همه جاش رو. بعد دیگه داماد اومد و بتا...
-
لاندا رو مود نیست امروز!
سهشنبه 18 دیماه سال 1397 09:35
لانی امروز حوصله نداره اصلا. کلا که هفته هایی که قراره هر روز برم سر کار و زیاد کار دارم، اصلا خوب نیست. شنبه عصر تو خونه مثل جنازه بودم. با اینکه خوابم کامل بود ولی اصلا سرحال نبودم. یکشنبه صبح با سیگما رفتم یوگا، بعد از مدت ها. مربیم شاکی بود که نمیرم. میخواست ایراد بگیره ازم اما نتونست. آخرش گیر داد که چرا موقع...
-
خستگی در کن
شنبه 15 دیماه سال 1397 15:08
سلام. روز به خیر. چطورید؟ من دیشب کلی خوابیدم، امروز سرحالم. بریم سراغ تعریفیا. سه شنبه 11 دی، عصری میخواستم با دوستام برم کافه. بهشون گفته بودم بیان کافه روبروی شرکت ما که من بتونم زودتر برسم. یکیشون از خارج اومده بود و یکیشون از طرح. خیلی وقت بود ندیده بودیمشون. 8 نفری بودیم. خیلی خیلی خوش گذشت. یکی از بچه ها هم...
-
سفرنامه دوبی
سهشنبه 11 دیماه سال 1397 10:33
سلام سلام. من اومدم با یه سفرنامه مفصل و پر و پیمون. ولی قبل از سفرنامه باید از روز دوشنبه تعریف کنم. دوشنبه 3 دی، عصری یه ساعت مرخصی گرفتم و رفتم خونه مامان. مامان و بابا تازه از ییلاق اومده بودن. یه عصرونه با هم خوردیم و من رفتم خوابیدم. ساعت 7 بتا اینا اومدن. مامی و بتا پول دادن بهم به عنوان توراهی سفر. مامی دوباره...
-
مقدمات سفر
دوشنبه 3 دیماه سال 1397 15:58
سلام سلام. چطورین؟ ببخشید انقدر دیر اومدم. خیلی سرم شلوغه این چند وقته. یلداتون مبارک. با کلی تاخیر. بریم سر تعریفیا. اون روز چهارشنبه انقدر سرم شلوغ بود که اصلا فرصت نکردم سرچ کنم. عصری که رفتم خونه میخواستم بعد از مدت ها یه کم درس بخونم. یه ساعتی خوندم و بعد همون وسط حال، خوابم برد. آخه همسایه بالایی ها نبودن و...
-
بیا با هم بریم سفر
چهارشنبه 28 آذرماه سال 1397 10:59
سلام. چطورید؟ اوضاع احوال خوبه؟ من با خبرای خوب اومدم. یکشنبه عصر رفتم دکترچیزای خوب گفت. حالا میگم، ساعت 6 رفتم مطب وقت گرفتم و گفت برو دو ساعت دیگه بیا. رفتم خونه و سردم بود. تا رسیدم دوتا کاسه سوپ! خوردم و با مامان تلفن حرف زدم و فیلم چارشنبه سوری رو دیدم. نمیدونم چرا ندیده بودم. در کل از ترانه علیدوستی خوشم میاد و...
-
مهمونی های تولد سیگما
یکشنبه 25 آذرماه سال 1397 13:54
سلام. سلام. چطوریایین؟ من بالاخره اومدم. بریم سر اصل مطلب. چهارشنبه 21 آذر، آخر وقت نهار، رفتم از رستوران شرکت، هویج رنده شده گرفتم واسه سوپم! وقت نداشتم خودم برم هویج رنده کنم! (رو سالادها میریزن همیشه). راس ساعت 2 از شرکت زدم بیرون و رفتم آرایشگاه کنار شرکت. موهامو واسم کوتاه کرد. خیلی کم. فقط 3-4 سانت از تهش زد و...
-
سالمم خدا رو شکر ;)
چهارشنبه 21 آذرماه سال 1397 13:21
سلام سلام. چطورید؟ من اومدم با کلی تعریفی. یکشنبه ماشین رو جای خوبی پارک کرده بودم و خیلی زود رسیدم خونه. قبل از 5 خونه بودم. تا 5.5 خوابیدم و بعد پاشدم درس خوندم. وسطاش انقدر حالم بد شد. سرماخوردگی شدید و بدن درد. یه سوپ عدس درست کردم واسه خودم و یه استامینوفن هم خوردم و تا سیگما اومد دیگه بهتر شده بود حالم. شب هم...
-
برف روی کاج ها
دوشنبه 19 آذرماه سال 1397 14:07
سلام. چطورید؟ من خیلی بهترم روحی. جسمی هم که همونجوریم با مقادیر زیادی سرماخوردگی. فیلم برف روی کاج ها باعث شد یه کم راجع به خیانت فکر کنم و دلم بخواد اینجا هم با شما راجع بهش صحبت کنم. اینکه چی میشه که خیانت رخ میده و بعدش باید چه کرد واقعا؟ چه اون کسی که خیانت می کنه و چه اون کسی که خیانت میبینه. قبل از شروع فیلم یه...