-
دخترکم به دنیا خوش اومدی
پنجشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1400 19:27
سلام به همگی صدای من رو از رو تخت بیمارستان میشنوین. دیشب نصف شب اومدیم برای پذیرش که بتونیم اتاق خصوصی بگیریم. کلی معطل شدم تا ۹ که دکتر بیاد. دخترکم ساعت ۹:۱۵ امروز، قدم به این دنیا گذاشت و دل ما رو شاد کرد. منم حالم خوبه خدا رو شکر. بی حسی از کمر بودم، توی اتاق عمل صدای دلتا رو شنیدم و همینجوری اشکم میرفت. این...
-
آخرین روز بارداری
چهارشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1400 16:13
سلام سلام. اردیبهشتتون مبارک. ماه خوشگلم رسید. همیشه که به خاطر تولد خودم توجه ویژه به اردیبهشت داشتم. این سری که دیگه دخترکم هم قراره تو همین ماه به دنیا بیاد، دیگه چه شود. امروز آخرین روزیه که دلتا خانوم مهمون دلمه. بی صبرانه منتظرم فردا از راه برسه. صبح به بانک خون بند ناف زنگ زدم که واسه فردا هماهنگ شیم. به آتلیه...
-
نوتایتل اردیبهشت 1400
چهارشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1400 02:42
-
روزای آخر بارداری
یکشنبه 29 فروردینماه سال 1400 16:13
سلام به همه. وقت بخیر. خوبین؟ نمردیم و این 38 هفته بالاخره تموم شد. آخیش. خیلی منتظر تموم شدنش بودم. دیگه از 5شنبه قبلی هر روزی که به دنیا بیاد اوکیه. هر چند که بین خودمون بمونه، همه تاریخای بعد از 25ام رو دوست ندارم. هر کی یه جور خله دیگه، ما هم اینجوری . این 10 روزی که مرخصی گرفتم، وقتم بیشتر شده. میخواستم بیشتر...
-
شمارش معکوس
سهشنبه 24 فروردینماه سال 1400 10:39
سلام سلام. صبح بهاری سه شنبه تون به خیر و شادی. خب من از دیروز دیگه مرخصی گرفتم و دورکاری رو هم تعطیل کردم. میخوام یه کم به کارای اومدن دخترک برسم. تا الان فراغ بال نداشتم. نامه از روانپزشک گرفتم که بگه ترس (فوبیا) از زایمان طبیعی دارم و این رو دادم به دکتر خودم تا بالاخره نامه بیمارستان رو داد. گفت برای زایمان اول 39...
-
آخرین هفته ها با بره تو دلی
پنجشنبه 19 فروردینماه سال 1400 13:50
سلام سلام. حالتون چطوره؟ ما خوبیم خدا رو شکر. امروز 37 هفته ی بنده تموم شد و خدا رو شکر از این لحظه به بعد اگه نینی به دنیا بیاد، دیگه اسمش زایمان زودرس نیست. یه نفس راحت کشیدم. خب من این هفته یه بار دیگه سونو کردم و خدا رو شکر همه چیز اوکی بود. دیگه دیروز وقت دکترم بود. از صبح کلی برنامه داشتم که همه رو گذاشته بودم...
-
آتلیه بارداری
سهشنبه 10 فروردینماه سال 1400 11:29
سلام سلام. صدای من رو از ییلاق می شنوید. سیگما مونده تهران و من با بتا اومدم پیش مامانینا. بند و بساطم رو هم آوردم و از همینجا دارم دورکاری می کنم. با منظره باغ و کوه و شکوفه های خوشگل بهاری. البته که هوا سرده و بخاری هم روشنه. خب از شنبه بگم که وقت آتلیه داشتیم. صبح یه دوش گرفتم و ساعت 1 بود که رفتم آرایشگاه، موهام...
-
سال نو مبارک
جمعه 6 فروردینماه سال 1400 01:55
سلام سلام. این اولین پست سال جدید. سلام به 1400. دیروقته. ساعت 1.5 بعد از نصف شب. امروز انقدر خوابیدم که الان ذره ای خوابم نمیاد. تازه بستنی خوردم با توت فرنگی یخ زده و دخترک داره کله معلق میزنه تو شکمم. هفته 36 رو شروع کردم امروز. بازم انگار 4 هفته مونده. از روزای آخر سال هی میگم یه ماه بیشتر نمونده، الانم که یه هفته...
-
نوتایتل فروردین 1400
جمعه 6 فروردینماه سال 1400 01:52
-
پایان سال 1399 - پایان سده 13
جمعه 29 اسفندماه سال 1399 15:36
سلام به همه. امروز آخرین جمعه ی سال 99 هه. 29 اسفند. فقط فردا رو داریم دیگه که اونم توش سال جدید رو تحویل میگیریم الحمدلله. خب من اول خبر بدم که جواب آزمایشم رو گرفتم و 4شنبه رفتم دکتر. خدا رو شکر گفت خبری از بقیه خودایمنی ها نیست. آخه میدونین؟ مامانمینا روماتیسم دارن و من نگران بودم که منم گرفته باشم. خلاصه خدا رو...
-
ماجرای قلب
شنبه 23 اسفندماه سال 1399 14:35
سلام به همگی. ببخشید که پست نذاشتم و نگرانتون کردم. این هفته یکی از بدترین هفته های زندگیم بود. شنبه رفتم سونوگرافی و وسط سونو ازم پرسید که تپش قلب نداری معمولا؟ گفتم نه چطور؟ دیگه چیزی نگفت و کلا چیزایی که به تایپیستش می گفت که بنویسه رو انگلیسی میگفت، نمیدونم شاید میخواس من نفهمم. ولی خب من همه رو گوش میدادم. بعد...
-
اسفند دوست داشتنی
شنبه 9 اسفندماه سال 1399 13:33
سلام سلام. صبح شنبه تون بخیر. البته میدونم تا پستش کنم ظهر میشه. از قشنگیای امروز همین که با اینکه دیشب تا 5 صبح خوابم نمیبرد، و امروزم نتونستم زیاد بخوابم، ولی سرحالم. بیدار که شدم اول از همه به گلدونام آب دادم، بعد لباسا رو ریختم تو ماشین. یه لیوان شیر و بیسکوییت خوردم و پریدم تو جلسه آنلاین. تا عصر هم کلی کار دارم...
-
یه شب خوب بسازیم
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1399 11:45
سلام به همگی. چطورین؟ ما خوبیم خدا رو شکر. دیدین یکسال از زمانی که توی ایران اعلام کردن کرونا اومده گذشت؟ نشستم یه دوره ای کردم این یه سال رو. سال عجیبی بود. برای ما کلی اتفاقات بد داشت با چنتا خبر خوب که مهمترینش اومدن دخترمونه. ایشالا که با اومدنش همه بدیای این یکسال رو بشوره ببره. این هفته یه روز رو گذاشتیم برای...
-
نوتایتل اسفند 99
شنبه 2 اسفندماه سال 1399 00:08
-
آمپول ریه
چهارشنبه 29 بهمنماه سال 1399 11:01
سلام. صبح بخیر. خوبین؟ چه هوای ابری ایه. یعنی داره یه کم خنک میشه؟ من که این هفته تلف شدم از گرما. جونم براتون بگه که من یه دکتر زنان دیگه رو انتخاب کردم برای چکاپ این ماه. که اگه خوشم اومد ازش تا آخر باهاش ادامه بدم. بهم گفت به خاطر همون طول سرویکس خطر زایمان زودرس دارم و باید آمپول بتامتازون برای تشکیل ریه جنین...
-
هفته 30
یکشنبه 26 بهمنماه سال 1399 12:09
سلام سلام. روز بخیر. خوبین؟ شنبه نتونستم پست بذارم. به جاش امروز میذارم. جونم براتون بگه که مامان دیگه هیچ علائمی نداشت، اما هنوز که هنوزه ماکسیمم سچوریشنش همون 93 هست! از متخصص ریه وقت گرفتیم، هنوز نوبتش نشده بریم پیگیری کنیم که چرا اینجوریه. بتا اینا هم هفته گذشته تست PCR دادن و منفی بود خدا رو شکر. خیالمون راحت شد...
-
تاس کباب + کرونا
شنبه 11 بهمنماه سال 1399 14:08
سلام سلام. صبح شنبه بخیر و شادی. حالتون چه طوره؟ من خوبم. یه کم رو روال افتاد کارام. نمیدونم گفته بودم یا نه، هوس سالاد ماکارونی داشتم خیلی وقت بود. حدود 2 ماه. یه بار از هانی سفارش دادم ولی خوب نبود و عطشم رو نخوابوند. تصمیم گرفتم خودم درست کنم. همه موادش رو هم گرفته بودم ولی چون خورده بود به اسباب کشی، طول کشید تا...
-
برنامه ریزی لازمه
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1399 17:29
سلام سلام. بر خلاف همیشه که شنبه صبح ها پست میذارم، امروز سه شنبه عصر دارم پست میذارم. چطورین؟ چه خبرا؟ دختر مهربون کجا رفتی؟ من پست آخرت رو خوندم و سعی کردم واست نظر بذارم، ولی نشد که نشد. بعد هم که دیگه رمزی شدی. حیف شد. اگه جای جدیدی نوشتی و دوس داشتی ادامه بدیم، آدرست رو بهم بده از وقتی اومدیم این خونه، سیگما...
-
نوتایتل بهمن 99
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1399 12:18
-
مهمونی بعد از مدت ها
شنبه 27 دیماه سال 1399 14:14
سلام سلام. صبح شنبه بخیر و شادی. یکشنبه ی گذشته وقت سونوگرافی داشتم. واسه چکاپ همون دوتا مشکل که تو غربالگری دوم معلوم شد. دیگه مرخصی گرفتم و راهی شدیم. خونه ی نوا اینا نزدیک مطب بود. موقع اسباب کشیمون خیلی اصرار کرد که بیان کمک، بهشون گفتیم کارا تقریبا تمومه، دیگه یه روز پیام داد که نهار درست نکن، من نهار میارم. با...
-
خونه جدید
شنبه 20 دیماه سال 1399 12:58
سلام سلام. این بار دیگه واقعا صدای من رو از خونه خودمون می شنوید. خونه جدید هم به شما سلام می کنه. هفته پیش، همون روز شنبه، سیگما زود اومد خونه و از ساعت 5 عصر با مامان و بابا، 4 تایی اومدیم که اینجا رو بچینیم. سیگما و بابا رفتن تو کار وصل کردن یخچال و ماکروفر. من و مامان کنسول رو چیدیم. بعدش که اونا از آشپزخونه اومدن...
-
اصل اسباب کشی
شنبه 13 دیماه سال 1399 11:38
سلام سلام. صدای من رو از خونه جدید نه، از خونه مامان میشنوید. خخخ. از همون یکشنبه من اومدم خونه مامانینا موندم دیگه. سیگما هم شب خوابید و صبحش با بابا رفتن جایی کارشون رو انجام دادن، اومد با من خدافظی کرد و دیگه رفتتتتت تا دیروز. 5 روز ندیدمش!!! اصن باورم نمیشد. طولانی ترین مدتی بود که هم رو ندیده بودیم. البته بعد از...
-
سوغاتی های نینی
یکشنبه 7 دیماه سال 1399 16:07
خب من دیروز رفتم دکتر، دکتر بهم گفت حساسیت بارداریه احتمالا و چیز خاصی نیست. قرص لوراتادین و پماد کالاندولا داد. و البته یه سری آزمایش کلیه و کبد و ادرار و اینا نوشت که مطمئن شن مشکلی نیست. امروز صبح هم خودم پیاده، ناشتا رفتم آزمایشگاه سر کوچه پایینی، آزمایش دادم و برگشتم خونه. تو راه برگشت هم یه کم هله هوله برای خودم...
-
همچنان اسباب کشی
شنبه 6 دیماه سال 1399 12:58
سلام سلام. اول هفته تون به خیر و شادی. این هفته خیلی سرم شلوغ بود. درگیر اسباب کشی ایم. از شنبه پیش بگم که رفتم دکتر و تا دستام رو دید گفت پروژسترون رو قطع کن و سه هفته دیگه باز سونو بده برای طول سرویکس. اگه اومده بود پایین باید درمان های دیگه ای رو شروع کنیم. منم پروژسترون رو قطع کردم ولی نه تنها خارش و بثورات؟!...
-
نوتایتل دی 99
دوشنبه 1 دیماه سال 1399 16:25
-
استارت اسباب کشی دوم
شنبه 29 آذرماه سال 1399 11:22
سلام سلام. صبح اول هفته به خیر و شادی. یلداتون هم پیشاپیش مبارک. خب اول از همه اینکه ما بالاخره تونستیم یه خونه نزدیک مامانینا پیدا کنیم. کلا این همه گشتیم، فقط دوتا خونه رو دیدیم. از بس که الان هیچ فایلی نیست. که فاصلشون از خونه مامان تقریبا برابر بود. یکیشون هم کوچیک بود، هم صاحبخونه ش از همون اول کار دروغگو از آب...
-
ماهی کوچولو
یکشنبه 23 آذرماه سال 1399 10:35
سلام. صبحتون بخیر. دیشب بالاخره برای اولین بار، حرکت نینی رو حس کردم. اصلا هم حرکت کوچولویی نبود. خیلی قشنگ مثل ماهی از اینور به اونور میرفت. البته این وسطا چنتا نبض هم زد. ماهی کوچولوی مامان تو حوض دلم حسابی آب بازی کن 20 هفته و 2 روز. این روزا این هورمون پروژسترون اضافی که دارم مصرف می کنم، حسابی به همم ریخته. باز...
-
پیک بارداری
سهشنبه 18 آذرماه سال 1399 12:05
سلام سلام. من اومدم از نگرانی درتون بیارم. خیلی حالم بهتره. حال روحیم رو میگم. از 4شنبه پیش که رفته بودم دکتر، پنج شنبه و جمعه که دورم شلوغ بود و خوب بودم. از جمعه شب تا یکشنبه شب حالم خوش نبود. بداخلاق بودم اصن و حساس. هر چی میشد میزدم زیر گریه. و ته دلم همش داشتم حرص میخوردم از این اتفاقات. دیگه دیروز نشستم سنگامو...
-
هفته 20
یکشنبه 16 آذرماه سال 1399 11:39
سلام سلام. صبح بارونیتون به خیر و شادی. چقدر تاریکه. من صبح زود جلسه آنلاین داشتم. یه حسی بهم میگفت جلسه تشکیل نمیشه، بگیر بخواب. راس ساعت جلسه بیدار شدم، به دوستم که تو جلسه بود پیام دادم چه خبر بقیه اومدن؟ گفت نه، فقط دو سه نفریم و اصل کاریا نیستن. گفتم اگه اومدن به من خبر بده و خوابیدم. اونم یه پیام داد که نیومدن و...
-
کرونا در یک قدمی
سهشنبه 11 آذرماه سال 1399 10:39
در این لحظه کارد بزنی خون من در نمیاد. 4شنبه ی دو هفته پیش، وحید و بهارک، دوستامون که از گرگان اومده بودن تهران، گفتن ما یه دقیقه بیایم دم در خونتون ببینیمتون. کارتون داریم. خودشون هم پزشکن و خب چقدر مگه میشد بهشون گفت که من به خاطر شرایطم خیلی دارم قرنطینه رو رعایت می کنم و اینا؟ دیگه گفتیم گفتن میایم دم در، فوقش یه...