سلام سلام. بر خلاف همیشه که شنبه صبح ها پست میذارم، امروز سه شنبه عصر دارم پست میذارم.
چطورین؟ چه خبرا؟
دختر مهربون کجا رفتی؟ من پست آخرت رو خوندم و سعی کردم واست نظر بذارم، ولی نشد که نشد. بعد هم که دیگه رمزی شدی. حیف شد. اگه جای جدیدی نوشتی و دوس داشتی ادامه بدیم، آدرست رو بهم بده
از وقتی اومدیم این خونه، سیگما کاراش رو تو خونه انجام میده. اینه که من دیگه کمتر وقت آزاد دارم. دورکار واقعی شده دیگه. اتاق بیبی فعلا در اختیار ایشونه. البته وسایل نینی هم روی زمین کنار هم چیده شده فعلا و کل اتاق اشغاله. منم پشت میز پذیرایی میشینم کار میکنم. عصرا میرم خونه مامان تا هم سیگما به کاراش برسه، هم اینکه از نزدیکی استفاده کرده باشیم. البته نه هر روز. هر روز حوصله ندارم پاشم لباس بیرون بپوشم. خخخ.
دیروز رفتم آزمایش قند سه مرحله ای دادم. یه نصف روزم رفت کامل. کلا انگار به هیچ کدوم از کارام نمیرسم. قبل از اسباب کشی یه روتینی برای نینی درست کرده بودم که هر روز تو یه تایم ثابتی کلی باهاش حرف می زدم و ماساژش میدادم. ساعت میوه خوردن داشتم. شبا براش آهنگای موتسارت رو میذاشتم. ولی از وقتی اومدیم اینجا، چون سیگما هم هست همش، دیگه از برنامه جاموندم. از امروز باز استارت زدم. دیگه 6 ماهم تموم شده و دخترک قصه مون حسابی شیطون شده.
یه سری تصمیمات جدید هم تو زندگیمون اضافه شده که ذهنم رو حسابی درگیر کرده. زندگی چقدر پیچیده س ها.
خلاصه که اگه اینجا هم دیر میام، ببخشیدم. فعلا زندگیم از نظم خارج شده. ببینم حالا تا کی دوباره می تونم درستش کنم.
سلام
سلام
سلام لاندا جون ان شاالله نی نی به سلامتی بیاد کل برنامه هات به هم میریزه ایشون میشن رییس و شما و بابای محترم همیشه در خدمت
ایشالا. دیگه قبل اومدنش پی این چیزا رو به خودمون مالیده بودیم
تازه اول از نظم خارج شدن خانم مهندس


انشالله به دنیا بیاد شبو روزت قاطی میشه جابه جا میشه
خلاصه توی تمام شلوغیا و بی نظمیا برامون بنویس چشم براهتیم عزززیزززم
وای ذوق اون روزا رو دارم.
خدا را شکر که بهتری و حال نی نی جان هم خوبه
این روزها هم میگذره
نگران نباش
خدا رو شکر
ممنون
به سلامتی پس شش ماه شد:)
آخ که دیگه روزبروز سنگین میشی :)
من کلا دوران بارداری خیلی پر تهوع و ضعف بودم اما از همه بدتر از این آزمایش ها و سونو ها بدم میاومد.
مراقب خودت و نی نی باش:)
اره دیگه دو سومش رفت. غول مرحله آخر مونده فعلا
چشم
آقاااااا خوب من دلم برای نوشت هات تنگ میشه.بیااااااااا زود زود بنویس

البته که خوبه که خونه باشن
امیدوارم دختر کوچولمون خیلی مامانیش رو اذیت نکنه.
خونه بودن آقایون یکم نظم زندگی رو بهم می ریزه
چشم سعی می کنم هفته ای یه پست رو بذارم حداقل
اخ دقیقا گفتی. وقتی خونه ان انگار اصن نظم نمیگیره خونه
لاندا دقیقا مشخص نکردی بی نظمیا تقصیر نی نیه یا بابای نی نی


برای بهار اینده تو و سیگما دیگه خیلیییییییییییی ذوق دارین
ایشالا به سلامت به دنیا بیاد
آرهههه. وای پیشاگ لحظه شماری می کنم بهار بشه
سلامت باشی
لاندا جان من رمز پست قبل رو ندارم
عزیزم پستای نوتایتل پابلیک نیستن. رمزشونو کسی نداره
چه حالی میده آدم اراده کنه و لباس تنش کنه پیاده بره خونه مامانش از این نعمت لذت ببر
آقایون خونه هستن نظم بهم میریزه ولی خوب کمک هم هستن، این یه مدلی از زندگیه که فقط ماها تجربه اش میکنیم و انشاالله تا چندماه دیگه تمومه
مراقب نی نی خانم باش
آره واقعا. من اینو خوب میفهمم.
خدایی بودنش خیلی خوبه. خیلی تو کارا کمکم میکنه اینجوری.
چشم
سلام عزیزم خوبین؟ انشالله که به خوشی و سلامتی نی نی گلتو بغل میکنی
من خیلی وقته دنبالت می کنم. میشه رمز پست قبلی رو ب منم بدی.
سلام عزیزم. ممنون.
اون پست برای خودمه. هیشکی رمزش رو نداره