-
خستگی اول هفته خر است!
شنبه 30 تیرماه سال 1397 11:36
سلام، صبح شنبه تون پر از شادی و نشاط. من که خیلی داغون و نابودم. خوابم میاد و کسلم شدید. این شنبه واقعا خر است! حالا تعریف می کنم. اول از سه شنبه بگم که عصری رفتم اسمم رو نوشتم کلاس زبان و مقادیر زیادی سُلفیده شدم. یه سی دی هم واسه تقویت لیسنینگ گرفتم. بعد رفتم خونه و دیدم سیگما لباسا رو شسته. هوراااا. سبزی پلو درست...
-
وقتی سیگما بیشتر خونه باشه
سهشنبه 26 تیرماه سال 1397 12:10
این هفته سیگما سر کار اصلیش نرفت و موند که به بقیه کارهای فرعیش برسه. سه تا کار فرعی رو داره همزمان پیش میبره و بی نهایت سرش شلوغه. اینه که واسه یه هفته کارمندی رو تعطیل کرد تا بقیه کارهاشو پیش ببره. محل کارشون از این نظرا خیلی خوبه. همین خونه موندنش باعث شد یه کم بیشتر با هم باشیم. شنبه بعد از کار کلی دلم واسش تنگ...
-
چاشنی های زندگی
دوشنبه 25 تیرماه سال 1397 09:27
چند وقتیه که دارم فکر می کنم بهتره یه کم بیشتر به خودم برسم. خیلی غرق شدم تو کار روزمره و خب عمرم داره هدر میره همینجوری. البته که خیلی سعی ها کردم که خیلی هم نذارم هدر بره، کلاسای ورزشی و کتاب خوندن و اینا در این راستا بود. ولی خب بس نیست. میخوام یه سری کارای دیگه بکنم. همونجور که تو پست قبل گفتم میخوام یه کلاس...
-
دور همی شبانه
شنبه 23 تیرماه سال 1397 16:12
سلام سلام. یه هفته س ننوشتم. بیام بگم ماجرا رو. یکشنبه گذشته پ شدم و رمغ نداشتم انگار. رژیم هم بودم و روز سختی شده بود. کلاس خیلی خوب بود. ولی به کارای شرکت نرسیدم. زود هم باید میرفتم که برم استخر. چون روز اول پ بود و در حد لک، از تامپون استفاده کردم و رفتم استخر. ولی گفتن مربیتون نیومده و کلاس آموزشی نیست! امروز قسمت...
-
تابستون تابستونی
یکشنبه 17 تیرماه سال 1397 09:01
سلام بچه ها خوبید؟ چه می کنید با تایم جدید ساعت کاری؟ البته مال ما تغییر نکرده شنبه پیش یعنی 9 تیر، عصری پیاده رفتم خونه و یادم نیس اصلا که چه کردم. غذا که داشتیم، خونه هم مرتب بود. تا رسیدم اول عصرونه م رو طبق رژیم خوردم و بعد رفتم حموم و دوش گرفتم. بعد لباسای یوگا و شنام رو آماده کردم واسه فردا و نشستم کتاب دختری در...
-
کمپین صرفه جویی
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1397 11:57
با یه پست آموزشی دیگه چطورین؟ پست قبلی رو دیروز نوشته بودم ولی فرصت نکرده بودم ادیت کنم و آپلود. پست امروز رو هم واجب دونستم بذارم. هممون میدونیم که وضعیت آب جنوب کشور خوب نیست. بده در واقع. خیلی بد. همشون هموطنانمون و دوستامونن. همینجا دوستایی از جنوب کشور دارم که خیلی برام عزیزن. نمیخوایم خار به دستشون بره، چه برسه...
-
اگر مورد کیف قاپی قرار گرفتیم، چه کنیم؟
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1397 09:29
امروز یه پست آموزشی داریم. حالا میگم چرا و در مورد چی. این چند وقته که همه چی گرون شده، همه میگن خیلی مواظب وسایلتون باشید. دزدی زیاد شده. طلا، موبایل، لپ تاپ، همه چی. بییشتر از همه ذهنم درگیر موبایلم بود. انقدری که دیشب خواب دیدم با مامان داریم از خیابون رد میشیم، اونور یه موتور سوار ایستاده. حدس می زنم که کیف قاپه...
-
مهمونی دوره خونه لاندا
شنبه 9 تیرماه سال 1397 14:29
سلام. من اومدم. حال روحیم بهتره خدا رو شکر. این چند روز سعی کردم به چیزای بد فکر نکنم. به بیماری ها فکر نکردم ولی بازم وضع اقتصادی کشور نذاشت خیلی خوشحال باشم. سه شنبه عصر، وقتی داشتم از شرکت میرفتم، سر راه یه مانتوی مشکی خیلی خنک خریدم برای سر کار. حریر و گشادطوره ولی جلو بسته و آستین بلند و خودشم تا زیرزانو، اصلا...
-
بازی ایران پرتغال
سهشنبه 5 تیرماه سال 1397 12:10
سلام. من اومدم. از شنبه بگم که بابا رفته بود دکتر و آزمایش داده بود و گفته بودن که کلیه ت عفونت داره. جواب آزمایشا رو به دوستام نشون دادم و یه شرح حال از بابا دادم به این نتیجه رسیدیم که ممکنه از پروستاتشون باشه. شنبه عصر میخواستم با دوستم رعنا بریم بیرون. همونی که 6 ماه اول کارم اینجا بود و خیلی با هم دوست بودیم و...
-
بیماری....
شنبه 2 تیرماه سال 1397 14:05
سلام. اون روز چهار شنبه رفتم دکتر ولی دکتر نیومده بود و من دیگه بیخیال شدم و رفتم خونه مامانینا. سعی کردم یه کم بهش فکر نکنم. بتا هم بیمارشده... اون شب فوتبال دیدیم. ایرانیا خیلی خوب بازی کردن. شب همونجا خونه مامان خوابیدیم. من هیچی از مشکل به مامان نگفتم. مامان تا صبح واسه بتا خوابش نبرده بود... صبح پنج شنبه مامان و...
-
لاندای دپرس سرشلوغ
چهارشنبه 30 خردادماه سال 1397 15:25
سلام. خوبین؟ من این هفته اصلا حال روحی خوبی نداشتم. هنوز نمیخوام توضیح بدم چرا. فقط اینکه یکشنبه عصر رفتم دکتر و گفت شیش هفته صبر کن تا ببینیم چی میشه. از سخت ترین زمان ها. هر شب گریه کردم. خیلی حساس شدم. ولی در طول روز با کارام سعی می کنم سرم رو شلوغ کنم و بهش فکر نکنم. خصوصا که این هفته واسه شرکت خودمون هم خیلی کار...
-
3 روز تعطیلی
یکشنبه 27 خردادماه سال 1397 14:39
سلام. هوا گرم شده اما هنوز بارون میاد شبا. بهار جالبی بود. تقریبا هر شب باد و بارون داشتیم. شنبه 19ام، عصر که رفتم خونه، سیگما هم زود اومده بود و خوابیده بود. منم یه کم کتاب خوندم و بعد پاشدم افطار و شام حاضر کردم. اصلا یادم نیس که چی درست کردم. یکشنبه صبح زود با گیلی رفتم سر کار و چقدر خلوت بود و زود رسیدم. یه کم تو...
-
1 سال از شاغل شدنم گذشت...
دوشنبه 21 خردادماه سال 1397 14:07
سلام. حالتون چطوره؟ دیروز سالگرد شاغل شدنم بود. البته شاغل شدن به طور تمام وقت و جدی منظورمه. 1 سال گذشت. اگرچه خیلی چیزاش واسم سخت بود، اما دوست داشتنی هم بود. اینکه دیگه نتونم تا لنگ ظهر بخوابم، اینکه همه کارای خونه م همیشه بمونه و به هیچ کدوم نرسم، مهمتر از همه اینکه همیشه خسته باشم و خوابم ناکافی باشه، اینکه غذای...
-
9 روز تعطیلی وسط خرداد!
شنبه 19 خردادماه سال 1397 14:04
سلام سلام، من بالاخره بعد از یه تعطیلات توپ اومدم. 9 روز تعطیلی در حکم عید بود برام. همونجور که گفتم از تهران بیرون نرفتم و فقط همینجا استراحت کردم. روزی 10-12 ساعت می خوابیدم. بریم سر روزانه ها. چهارشنبه عصر از شرکت که رفتم خونه، خوابیدم. یکی دو ساعت خوابیدم و بعد سیگما اومد دم افطار. نخود پلو درست کردم و بهش افطار...
-
مرخصی
شنبه 12 خردادماه سال 1397 12:40
بنده در مرخصی به سر می برم. این دو روز (شنبه و یکشنبه) رو مرخصی گرفتم که یهو 9 روز مرخصی داشته باشم. بدون برنامه مسافرت. بمونم تهران استراحت کنم
-
کلپچ
چهارشنبه 9 خردادماه سال 1397 12:13
دوشنبه رفتم خونه بتاینا. تا برسم ساعت شد 6:15. تتا کوچولو دهنش برفک زده. قرار بود ببرنش دکتر. من که رسیدم بی نهایت خسته بودم. کنار تتا یه کم دراز کشیدم و ساعت 7 بتا و شوهرش و تتا رفتن دکتر و من و مامان و تیلدا حاضر شدیم که بریم خونه زندایی. موهای هممونو سشوار کشیدم و آرایش کردم و رفتیم. تیلدا رو ما بردیم با خودمون چون...
-
خوابالو خانوم
دوشنبه 7 خردادماه سال 1397 11:47
سلام بچه ها، خوبین؟ اسم اون کتاب صوتی نمایشی که تو راه گوش میدادم، "ساکنین مه" بود. محتوا نداشت زیاد. فقط دو روزی سرمو گرم کرد تو ترافیک. این کتابا رو از اپلیکیشن ایران صدا دانلود می کنم. از دیروز عصر دارم کتاب "باغ مخفی" رو گوش میدم. باید جالب باشه. خب از شنبه بگم که عصر با ماشین رفتم خونه. خیلی...
-
آخر هفته با نینی
شنبه 5 خردادماه سال 1397 17:01
سلام سلام. آقا سه شنبه برگشتنی به محض اینکه با ماشین سیگما از شرکت اومدم بیرون همچین بارونی اومد که دست کمی از سیل نداشت! سیگما هم همون موقع داشت میومد خونه! تهدیدش کرده بودم تا بارون بند نیومده راه نیفته ولی خب گوش نداد که :دی تو ماشین داستان گوش دادم. تا رسیدم یه کم بعدش سیگما اومد. خوابش میومد و رفت خوابید و من...
-
حمام نینی
سهشنبه 1 خردادماه سال 1397 14:55
دیروز رفتم پارکینگ گیلی رو تر و تمیز و براق تحویل گرفتم و رفتم خونه بتا اینا. قبل از رفتن کتاب صوتی "هزار خورشید تابان" از خالد حسینی رو دانلود کرده بودم و توی ماشین پلی کردم. چقدر قشنگ بود. هر فصلش حدود 45 دقیقه س. تا خونه بتا بیشتر فصل اول رو گوش کردم و ترافیک اصلا بهم نشون نداد و زجر نکشیدم. از این به بعد...
-
یه عصر اردیبهشتی
دوشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1397 13:38
دیشب کلا یادم رفت فیلم عروسی ای هم هست. اصلا وقت نشد. بعد از کار با تاکسی برگشتم و بخشی از راه رو پیاده رفتم. آفتاب بود و گرم شده بود هوا. یه مسیری رو از تو پارک رد شدم و رفتم خونه حسابی گرمم بود. همه لباسا رو ریختم تو سبد لباس چرکا و همونجوری رفتم واسه خودم موز و توت فرنگی و شکلات درست کردم خوردم. کلی هم لذت بردم....
-
فیلم عروسی رو گرفتیم بالاخره!
یکشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1397 16:39
از وقتی رفتم دانشگاه تا وقتی که فارغ التحصیل بشم همش با مترو تردد می کردم. نزدیک خونه ماماینا ایستگاه مترو بود و هر جا میخواستم برم با مترو می رفتم. ولی الان، از وقتی ازدواج کردم و مترو نزدیک خونمون نیست (هست هنوز افتتاح نشده) و محل کارم که کلا هیچ ایستگاهی نزدیکش هم نیست، دیگه مترو سواری تعطیل شده. اون موقع ها فکر می...
-
نینی اردیبهشتی ما
شنبه 29 اردیبهشتماه سال 1397 13:48
فونتم خیلی بده، ببخشید. لپ تاپ خودم رو تازه تحویل گرفتم بعد از تعمیر. آداپته نشدم باهاش. ببخشید که تقریبا یه هفته س که نیومدم. آخر هفته پیش خیلی سرم شلوغ بود. حالا تعریف می کنم. یکشنبه بهمون آذوقه ماه رمضون دادن و یه ذره اومدم تو حال و هوای رمضان. عصر رفتم استخر و دیگه کرال کاملا بدون ایراد بود و رفتیم سر قورباغه....
-
دوره طوفانی
یکشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1397 10:19
سلام سلام. من اومدم تا به موهات گل شقایق بزنم چارشنبه عصر با تاکسی رفتم خونه، عجب بارونی گرفت توی راه. شدیییید. دیگه اون مسیری که همیشه پیاده میرفتم رو هم با تاکسی رفتم. رسیدم خونه و خیلی گرسنه م بود. یه کم ساندویچ مرغ خوردم و کلی آجیل. بعدشم کتاب خوندم نیم ساعت تا حسابی خوابم گرفت. ساعت 7 خوابیدم. خیلی خسته بودم این...
-
برجام نافرجام
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1397 15:57
سلام سلام. من اومدم. از یکشنبه بگم که عصری با ساحل رفتیم استخر. یکشنبه ها مربی دارم، آخر هفته ندارم. مربی اومده بود تو آب و دیگه کامل بررسی کرد کرال رفتنم رو و اوکی نهایی رو داد بالاخره. هوررااا. بعدشم با ساحل برگشتیم و اونو گذاشتم شرکت و خودم رفتم دکتر. جواب آزمایش سلیاک رو نشونش دادم و اونم تایید کرد که ندارم و بهم...
-
نیمه ی بهار
یکشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1397 10:12
آقا من دیروز عصر که از شرکت رفتم، خوشحال و شاد و خندان گفتم برم ونک و از اون گلفروش دستفروش! واسه خودم گل بخرم! ولی نبود که. صدبار اونجا رو بالا پایین کردم ولی نبود. از یکی پرسیدم گفت شهرداری جمعشون کرده! مشکلتون چیه خب؟ اه! دیگه رفتم داروخانه قانون و ضدآفتاب و آ اچ آ م رو که در شرف تموم شدن بودن خریدم. دلار هم رفته...
-
تولدم مبارک
شنبه 15 اردیبهشتماه سال 1397 16:24
بله بله. امروز تولدمه. 28 سالم تموم شد. قبل از اینکه شاغل بشم روز تولدم خیلی خاص بود و همه کارامو تعطیل می کردم و باید در دل طبیعت می گذروندم این روز رو. ولی خب دیگه کنسل شد این سوسول بازیا دیگه الان باید 9 ساعت بیام بشینم سر کار و بعدشم دیگه حال و حوصله پارک رفتن نمی مونه. تهش خیلی حوصله داشته باشیم شام بریم بیرون...
-
بدآموزی
دوشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1397 11:39
امروز یه کم بدآموزی دارم حالا میگم داستان از این قراره که بنده یه روز صبح که داشتم با اسنپ میومدم سر کار، یه آهنگ شنیدم که بسی خوشم اومد. رو ماشین ساب بسته بود راننده و با کیفیت عالی پخش می شد آهنگ. خلاصه خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.یه کم دپ هم بود و می چسبید. اپ شَزَم رو باز کردم و گفت آهنگه اسمش کجا باید برم از روزبه...
-
سرمایه گذاری + انگشت کوچیکه
شنبه 8 اردیبهشتماه سال 1397 10:53
چهارشنبه عصر حال نداشتم برم تیراندازی. اول با خودم فکر کردم که برم شرکت پیش سیگماینا، ولی بعد دیدم خیلی خسته ام. رفتم خونه و خوابیدم یک ساعت عمییق. بیدار شدم و واسه خودم یه کم گوجه و فلفل دلمه ای با سه قاشق پلو تو کره تفت دادم و خوردم. یه دور لباسا رو ریختم تو ماشین. داشتم آنام میدیدم که سیگما اومد. شامش رو گرم کردم و...
-
هفته خستگونگی!
چهارشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1397 17:11
دوشنبه عصر زودتر از شرکت رفتم بیرون و رفتم خونه مامانینا. یه چرت کوتاه زدم تا تیلدا و بتا بیدار بشن. بعد دور هم نشستیم و حرف زدیم و با تیلدا بازی کردم و رفتم حمام. بابا اومد و شام خوردیم و آنام دیدیم و بتاینا رفتن خونشون و من یه کم با بابا حرفیدم راجع به خرید خونه و این حرفا. ساعت 12 شب هم خوابیدم. کلی دلتنگ سیگما...
-
گاهی وقتا باید سرعت زندگی رو کم کرد...
دوشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1397 10:44
قشنگ تنبل شدم ها. شنبه رفتم خونه پریدم تو حموم که یه وقت خدای نکرده ورزش نکنم. خخخ. البته یه ربع از راه رو پیاده رفتم و کاهو و خیارشور هم خریدم قبلش. یه دوش مبسوط گرفتم و اومدم بیرون واسه خودم سالاد درست کردم و دو تا تخم مرغ گذاشتم آب پز بشه. تخم مرغ زیاد دوس ندارم، آب پز رو میشه گفت اصلا دوس ندارم. فقط بدم نمیاد ازش....