وای وای باورم نمیشه بلاگ اسکای برگشت. ناامید شده بودم واقعا. تمام آرشیو این سال هام پریده بود و هییییچ دسترسی ای هم نداشتم. وای خدایا شکرت واقعا.
دلم براتون تنگ شده بود. چطورین؟
بیاین از خودتون بگین برام.
ما تا آخر جنگ تقریبا تهران نبودیم. وسطاش البته خیلی زیاد میومدیم و مثلا یه هفته کامل تهران بودیم و خونه رو چیدم بعد از تحویل گرفتن کابینتا. قبل از سال تحویل. ولی خب خیلی چیزا هم موند به بعد از جنگ و تا همین اواخر هم ادامه داشت. هنوز که هنوزه تلویزیون رو وصل نکردیم!
خیلی حالم بد بود این مدت. یه مامان وحشی و عصبی بودم. هنوزم برنگشتم به تنظیمات کارخونه البته. تا آخر فروردین نرفتیم سر کار. بعدش هم نصفه نیمه. دلتا بیشتر پیش خودم بود و روانیم می کرد از بس می چسبید بهم. اضطراب جدایی شدید گرفت تو جنگ. ترکیب جنگ و تعویض خونه باعث شد که همش بچسبه بهم و کلاسای بازی درمانی رو شروع کردیم. یه کم بهتر شده. حالا بعدا میام تو یه پست مفصل تعریف می کنم.
شماها هم بیاین از خودتون بگین. چطورین؟