خرداد

سلام. چه طورین؟

هر چی که اردیبهشت خوشگل بود و خوب تموم شد، به جاش خرداد بد شروع شد. همون روز اول خبر فوت دوست قدیمیم رو شنیدم... چند سال بود سرطان داشته و من بی اطلاع بودم. توی ختمش با خواهرش کلی گریه کردم. حیف شد دوست نازم... اصلا از فکرش بیرون نمیام...

از وقتی که دلتا به حرف افتاد و نوک زبونی حرف میزد، پیج چنتا گفتاردرمان رو فالو داشتم و ازشون مشورت گرفته بودم. که آیا لازمه گفتاردرمانی براش شروع بشه یا نه. پارسال می گفتن نه هنوز زوده. امسال از یکیشون پرسیدم و گفت میتونید شروع کنید. دیگه دیروز وقت ارزیابی داشتیم. رفتیم و دکتر کلی ازش سوالای مختلف پرسید. میخواست دایره لغات و جمله بندیش رو هم چک بکنه. در آخر هم معاینه ش کرد و گفت همه چیز خوبه، فقط لیسپ سنترال داره. همون نوک زبونی حرف زدن خودمون میشه واسه پنج تا حرف "س ش ز ج چ"، گفت معمولا تا 4.5 سالگی درمان میشن، صبر کنید، اگر نشد، بعدش بیاین گفتاردرمانی. خب تا حدودی خیالمون راحت شد. 

خودمم از اول ماه شروع کردم به حذف شکلات و قهوه. میخواستم شیرینی رو هم حذف کنم که فعلا تو اون بخش موفق نشدم. فقط شکلات و قهوه رو موفق شدم فعلا. 

واسه تعطیلات خرداد هیچ برنامه ای نداریم. همین جا سر کار هستیم در خدمتتون. 

نظرات 5 + ارسال نظر
مونا سه‌شنبه 8 خرداد‌ماه سال 1403 ساعت 01:57 ب.ظ https://motherofflowers.blogsky.com/

خرداد طوفانی شروع شد....

متاسفانه...
مرگ جوون خیلی سخته

شی پنج‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1403 ساعت 08:42 ق.ظ

سلام لاندای عزیزم
من شی قدیم هستم
امیدوارم خوب باشی
میتونم خواهش‌کنم اگه ادرس وبلاگ منو داری یهم بگی؟
اینجا برام ادرسش رو بگذار لطفا

سلام عزیزم. خوبی؟ آخی دلم تنگ شده بود برات. بیا از خودت یه خبری بده
رفتم تو نظرات قدیم گشتم پیدا کردم آدرس وبت رو:
http://lovestoryofheandshe.blogfa.com

زری.. پنج‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1403 ساعت 07:12 ب.ظ http://maneveshteh.blog.ir

تسلیت میگم فوت دوستتون را.

مرسی عزیزم

قورى جمعه 11 خرداد‌ماه سال 1403 ساعت 10:30 ق.ظ http://ketriyoghoriii.blogfa.com/

روح دوست عزیزت شاد
اخ قربون دلتا جان

ممنونم

دریا جمعه 18 خرداد‌ماه سال 1403 ساعت 09:22 ق.ظ http://Taarikheman.blogsky.com

خدا رحمت کنه دوستت رو. روحش شاد باشه.
میدونی از یه اخلاقت خیلی خوشم میاد و یاد میگیرم، اینکه با مسائل مواجه میشی و نمیترسی. مثلا من اگه بودم و حس میکردم بچه ام در گفتار مشکلی داره از ترس اینکه مساله جدی نباشه، میگفتم خودش خوب میشه و پیگیری نمیکردم و چه بسا بحران درست میشد.
خدا رو شکر که خیالت راحت شد.

ممنونم عزیزم.
جالب بود، خودم بهش فکر نکرده بودم. ولی معمولا اینجوریم، خصوصا در مورد دلتا. اگر حس کنم مشکلی هست، حتما سعی می کنم بدونم، حتی اگر نشه حلش کرد.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد