سلام. خوبین؟
ما بد نیستیم. ولی خوب هم نیستیم.
جمعه مراسم چهلم سر خاک برگزار شد. این سری انقدر دوستان و آشنایان لطف داشتن و میخواستن تشریف بیارن، یه مراسمی داشتیم سر خاک، تو فضای آزاد. چهل روز گذشت ولی ما هنوز باور نکردیم رفتن بابا رو. نمیدونم کی باور می کنیم.
از دیروز میخواستم غذای کمکی دلتا رو شروع کنم. رفتیم مطب دکترش و نبود. گفتن یه هفته نیست. ولی قبلا به من گفته بود 5.5 ماهگی غذای دلتا رو شروع کنم. منم تصمیمش رو گرفته بود)م دیگه. مامان خودش براش آرد برنج درست کرده بود. فرنی آرد برنج (فقط آب و آرد برنج) براش درست کردیم و دوست داشت. از امروز بریم که با برنامه بهش غذا بدیم.
خب من جدیدا خیلی کم پیدا شدم. هم اینکه دلتا وقتی برام نمیذاره و هم اینکه دیگه مطمئن شدم که اینجا رو آشنا میخونه و خودش رو هم معرفی نکرده به من. از نظر من ناشناس خوندن اینجا توسط کسی که من رو تو دنیای واقعی میشناسه، دزدی اطلاعاته. خواهش میکنم شخص آشنا خودش رو معرفی کنه.
سلام لاندا جون ان شاالله به زودی دلتا خانم براتون شیرین زبونی کنه.کلا لاندا جون بعضی آدمها تو مجازی یه جور تو واقعیت یه جور آسیبشون رو میزنند نمی دونم چرا.
مرسی عزیزم.
آره دقیقا.
اووف، چقد حالم بد میشه ازینکه کسی آشنا باشه و حرفاتو بدون اینکه بگه کیه بخونه، ولی این باعث نشه ک بری لاندا جان
رفتن که نمیرم. ولی خب خیلی سانسور شده حرف خواهم زد تا وقتی که معلوم نشه طرف کیه.
سلام لاندا جون خوبی؟ چه حس بدی قشنگ درکت میکنم آدم دچار خود سانسوری میشه. امیدوارم دوباره بتونی با آرامش بنویسی.
غذا خوردن جوجه خانم مبارک باشه انشالله که بچه خوش غذایی باشه و حسابی کیف کنی.
روحشون شاد...و آرزوی صبر برای همگیتون... انشالله دلتا خانم راه میفته شیطونی میکنه انقدر دلبری میکنه که خنده رو لب همگیتون میاد.
دقیقا. حس ناامنی دارم دیگه
خیلی ممنون عزیزم
سلام عزیزم
خدا رحمتشون کنه.
چقدر حس بی اعتمادی بده. کاش نخونه، کاش بره
خیلی ممنون
اره همینجوریه. من خودم یه بار وبلاگ یکی از دوستام رو پیدا کردم که میخواست ناشناس بمونه.
دروغ نگم چندباری رفتم و خوندم پست هاش رو. ولی از یه جایی به بعد دیگه هیچ وقت وبلاگش رو باز نکردم و دیگه آدرسش رو هم از ذهنم پاک کردم
ولی خب الان که من فهمیدم رفتن خالیش بدون اینکه من متوجه بشم هم فایده نداره چون من نمیدونم که رفته یا نه
غذا خوردن دلتا خانم گل مبارک. همه این تغییرات برای مادرها کلی هیجان انگیزه.
یعنی اون آشنا مخصوصا میخواست تو بفهمی که وبلاگت رو میخونه؟ یا اینکه نا خواسته باعث شد تو بفهمی؟
خیلی وقت بود که ردپاش رو تو کامنت ها حس می کردم. کم کم مطمئن شدم دیگه :(
سلام عزیزم
اولین غذای بچه،آب برنج باشه خیلی بهتره.معمولا دکترِ پسرای من اینو میگفت و من با همین شروع کردم.چون آرد برای شروع برای معده و روده بچه سنگینه.
حس بی اعتمادی بدترین حسه!حق دارید
راستش گفتن برای بچه هایی که رفلاکس دارن، لعاب برنج مناسب نیست. با خود آرد برنج شروع کنید.
ای خدا، آشنا اخه..الان تو هم یا خودسانسوری میکنی، رمزی میشی..
اره متاسفانه
سلام لانداجون. چندسالیه میخونمت و خیلی دوستت دارم اما اهل پیام و نظر نیستم. بابت پدرتون خیلی خیلی متاسف شدم.
چون گفتی کسی میخونه و خودشو نمیشناسونه، خواستم مدیون نشم. من یه خانم۴۶ساله اصفهانی هستن که میخونمت گلم. انشاءالله همیشه سلامت و خوشبخت باشی و سایه مادرتون مستدام باشه. درضمن متخصص تغذیه و رژیم درمانیم. طبق آخرین رفرنسها تغذیه کمکی کودکی که وزن گیری مناسب داره از همین پنج و نیم ماهگیه. قبلا میگفتن پایان ۶ ماهگی و از فرنی با آرد برنج و مخلوط با کمی شیرمادره. میزانش هم براساس تحمل و میل کودک. فقط توجه داشته باشین که تا یکسالگی اول شیر و بعد غذا و از یکسالگی تا دوسالگی اول غذا و شیر نوشیدنی پس از غذاست.
ممنونم عزیزم.
خیلی لطف کردین که خودتون رو معرفی کردین.
منم دقیقا همین کار رو کردم. ولی خب فعلا فرنیش با آبه. بعدا کم کم شیرخشک بهش اضافه می کنم
من الان برام سواله شما از کجا فهمیدی؟ از کجا مطمینی؟
دارم فکر میکنم مثلا یه آشنا بیاد وبلاگ من، من از کجا ممکنه بفهمم؟
ردش رو تو کامنتا دیدم زری جان.
چیزایی میگفت که مطمئن شدم ما رو میشناسه
لانداجان کجایی؟ دلتاجون خوبه؟
حالا شاید شکی که کردی درست نباشه
مرسی عزیزم. بدک نیستیم.
کاش درست نبود. نمیدونم...
لاندا جونم ..کاشکی اون آشنا زودتر خودشو نشون بده و حال و هوای وبلاگ برگرده به قبل
فکر کنم خیلی نخواد خودی نشون بده. تا الان که خبری نیست. منم یه کم دلسرد شدم از اینجا
لاندا جان خوبی ؟ خیلی وقته ننوشتی عزیزم
امیدوام اوضاع روحیتون بهتر شده باشه . فراموش کردن ممکن نیست ولی شاید گذر زمان کمک کننده باشه تا حدی
سلام عزیزم. یه کم دلسرد شدم از اینجا.
از اون لحاظ هم به هر حال یه کم بهتر شدیم، اما خب خیلی طول میکشه تا درست بشیم...
خوب من دلم براتون تنگ شده چی میشه؟
عزیزم. چشم سعی می کنم بیام بنویسم گاهی. ولی واقعا سختم شده. دیگه حس راحتی ندارم