دوشنبه صبح رفتم مدرسه، بعدش رفتم دکتر و گفتم قرصم رو عوض کنه، بعدش رفتم یونی پیش استاد و بهش گفتم یه ارائه برام بذاره که اون دختره موضوع مقاله م رو بفهمه و هی نره پشت سرم بگه که از موضوع من مقاله داده! استاد خنده ش گرفته بود اصن از اینکه انقدر طرف سطحی فکر کرده! بعدش هم نشستم تو جلسه تا سیگما بیاد دنبالم. وقتی اومد با هم رفتیم پاساژ نزدیک یونی که کیف و کفش بگیرم. همون اول یه مانتویی دیدیم که باحال بود، ولی چیزی که تو ذهنم بود نبود. واسه همین بیخیالش شدم و کیف و کفش هم نپسندیدم و دیدم اصن بدون مانتو که سخته خرید کیف و کفش. خسته هم بودم و بیخیال شدیم و اومدیم سمت خونه ما. چیزکیک گرفتیم به مناسبت شیرینی خونه و بتا اینا هم بودن و شام خوردیم و شهرزاد 20 دیدیم با چیز کیک.
خب پس دوشنبه سیگما رو دیدم.
سه شنبه عصر رفتم خونه سیگماینا که اونجا هم شیرینی خونه دار شدنمون رو بدیم و یه سری از کارای بنگاه هم انجام شه.
پس سه شنبه هم سیگما رو دیدم.
چهارشنبه
من و مامان و تیلدا رفتیم خرید و من عیدی یه پیرهن ناز واسه عید تیلدا
خریدم. بماند که کلی نق نق کرد موقع پرو و درست نفهمیدم که براش خوبه یا
نه، ولی خوب بود
بعد پریدم تو حموم و رفتم ونک، که با دوستم بریم آرایشگاه، موهامونو کوتاه
کنیم. خب من زیاد نمی خواستم کوتاه کنم، فقط یه ذره واسه مرتب شدن و یه کم
هم جلوی موهامو کوتاه کردم. بعدش هم پاساژ سرخه و آسمان و مرکز تجاری رو
به دنبال مانتویی که میخواستم گشتم که نداشت. با دوستم و خواهرش رفتیم سان
لیو و اسموتی زدم بر بدن و قرار شد که سیگما بیاد دنبالم که بریم میلاد نور
رو هم ببینم. اونجا هم نداشت! بعدش قرار شد که سیگما من رو برسونه و شب هم
پیشم بمونه. همش تو راه بودیم این چند روزه. بسی ذوق نمودم. خونمون با بتا
اینا شامیدیم و اونا رفتن و سیگما و بابا کلیییی حرف زدن با هم و بالاخره
رفتیم خوابیدیم.
پس چهارشنبه هم دیدم سیگما رو.
پنج شنبه می خواست بره سر کار که نذاشتم :پی رفتیم پاساژ دم خونمون و اونم مانتو جونم رو نداشت و نهار رفتیم باگت با هم. بعد اومدیم خونه و عکسای نامزدیمونو بالاخره با همفکری یه ترکیب خوب پیدا کردیم و چرتیدیم. عصری باز رفتیم پاساژ دم خونه و این دفعه کیف و کفش کرم خوشگلم رو خریدم. کارت کنکور دکترا رو هم پرینت کردم و اومدیم خونه شامیدیم با بتا اینا و بعد همه رفتن و من خوابیدم.
پنج شنبه هم سیگما رو دیدم.
جمعه کنکور دکترا بود، بابا من رو رسوند. هیچی نخونده بودم براش و تفننی رفته بودم کاملا. خوب ندادم. دو سه تا از دوستام رو هم دیدم. بعد از کنکور سیگمولی اومد دنبالم و رفتیم خونشون و بعد از نهار خوابیدیم کلی. بعدش تکرار اس.تیج رو دیدیم و با گاما اینا رفتیم بالای پارک ساعی دیدن مانتوهاش که بازم نپسندیدیم! بعد از اونجا رفتیم همون پاساژ نزدیک یونی و من اون مانتویی که اول دیده بودم رو خریدم. خخخ. همون اولی شد بالاخره. یه نمه هم دادم تنگش کردن و بعد باز خونه سیگماینا و شام و است.یج و بعد هم من رو رسوند خونه.
و بالاخره جمعه هم سیگما رو دیدم. 5 روز پشت سر هم دیدیم همدیگه رو و این بعد از یونی، رکورد محسوب میشه
پایان نامه منو صدا میزنه، ولی هی نیستم که. امروزم مدرسه بودم و بقیه ش رو اینجام. تازه گوشیمو تو ماشین سیگما جا گذاشتم، وگرنه که هیچی دیگه.
فردا هم دوره خونه دوستمیم. دوشنبه هم که باز مدرسه و جلسه. کی بشینم سر درس و مشقم پس؟
همه ی روزات پر از حس های خوب و عاشقانه
خوش به حالت که مانتوی مورد نظرت را پیدا کردی و خریدی
من که هیچی پیدا نکردم هنوز
چرا برای من مانتو ندوختن!!!!!!!!!!!!!!
خلاصه که کلی بهت غبطه خوردم که هم مانتو هم کفش و کیفت را خریدی
خوش به حالت
وای تیلو منم اون مانتویی که میخواستم رو پیدا نکردم. قرار شد بعدا بدم برام بدوزن. اینی که الان گرفتم 100% اونی نبود که میخواستم، ولی راضیم ازش. بعد دقت کن چقدر گشتم :دی. بگرد، پیدا می کنی. نشد استراتژیتو عوض کن و یه چیز دیگه بپسند
خودمم کلی خوشحالم که اصل کاریا رو خریدم