X
تبلیغات
زولا
Daisypath Friendship tickers
وبلاگicon
*روزهای لاندا* دوره با بچه بینون! - روزهای لاندا

خرید ساعت مچی

|

کد قفل کردن راست کلیک

سلام بچه ها. چطورین با گرما؟ آقا چرا انقدر گرمهههه؟ من دیگه دارم بخار میشم. تصعید هم میشم. یکشنبه دو تا جلسه پشت هم رفتم 3-4 ساعت دیگه مغزم داشت می پوکید. بعدش هم باید میرفتم کلاس زبان تازه. ولی کلاسه خوب بود. یه سشن لیسنینگ بود و یه سشن هم اسپیکینگ. کلاس شلووووغ. 25 نفر بودیم. همه هم واسه رفتن اومده بودن! البته چون مخصوص آزمون آیلتسه، کنکوری طور درس میدادن. همش اینجوری که چه تعداد سوال داره و واسه هر سوالش باید چی کار کنی و اینا. واسه من که نمیخواستم خود آزمونش رو بدم شاید زیاد خوب نباشه. نمیدونم والا. ولی کلاس خوب بود. تا یه ربع به 9 سر کلاس بودیم! بعد پریدم سوار گیلی شدم و تا خونه پرواز کردم چون دسشوییم داشت میریخت  به سیگما هم گفتم قیمه رو گرم کنه که من رسیدم بخوریم. شام خوردیم و بعد با مامان تلفن حرف زدم و گفت که بابا از دستم ناراحته از جمعه. اون موقع دیگه 10-11 بود و دیدم دیره و فرداش زنگ زدم و از بابا عذرخواهی کردم. رفتم حمام و همه لباسای مهمونی رو آماده کردم و کیف آرایش و برس اینا رو هم برداشتم که فردا مستقیم از شرکت برم مهمونی، خونه دوستم، دیدن بچه ش.

دوشنبه 1 مرداد، با کلی وسیله رفتم شرکت. شلوغ بود و دیر رسیدم 5 دقیقه. تا پارک کردم چراغ بنزینم روشن شد! اینورا هم پمپ بنزین نیست اصلا L یه سرچ کردم ببینم پیدو اینورا سرویس میده که بنزین بیاره یا نه که دیدم نه، فقط غرب تهرانه و تجریش و نیاوران. ولی خوبیش این بود که خونه دوستم شهرک غرب بود. گفتم تا اونجا میرم و اگه بنزینم تموم شد اونجا درخواست پیدو میدم. کارامو انجام دادم و ظهر رفتم توی دستشویی و با سرعت نور آرایش کردم و موهامو با بدبختی بافتم. بعد چون لباسم قرمز بود میخواستم لاک قرمز هم بزنم و با لاک قرمز نمیشه تو شرکت باشم. اونم قرمز جیغ. این بود که 10 دقیقه آخر، رفتم دستشویی دم گیت، و رو هوا و در حالی که کیف و ساک دستم بود شروع کردم به لاک زدن. دو تا انگشتم هنوز مونده بود که برق رفت! ظلمات شدید بود طوری که حتی نمیدیدم در لاک رو ببندم. و چون لاکه هم خشک نشده بود نمی تونستم دست توی کیفم بکنم و موبایلم رو دربیارم. تازه مقنعه م هم افتاده بودم از سرم و نمیتونستم برم بیرون! خلاصه با بدبختی یه کاریش کردم و اومدم بیرون و دو انگشت باقی مونده رو هم لاک زدم و ماشین رو برداشتم و رفتم دنبال دوستم پایین خیابون. محل کارش نزدیک ماست. حالا گرم بود و بنزین هم نداشتم و نمیشد کولر بزنم. با نوا حرف میزدیم و زود رسیدیم. نزدیک خونشون پمپ بنزین بود ولی شلوغ بود و بیخیال شدیم. بعد خیلی جالب بود، سر کوچشون کامیون پیدو پارک بود و بنزین میزد. قیمت گرفتیم و گفت لیتری هزار حساب می کنه ولی هر چقدر بزنه 6 تومن هم کارمزد میگیره. دیدم می ارزه، دادم باک رو پر کنه. دیگه با خیال راحت کولر رو زدم رو تندترین دور و یه کم خنک شدیم و جلو خونشون پارک کردیم و رفتیم. اکثر بچه ها اومده بودن ولی خوبیش این بود که تازه اومده بودن. یکی دو نفر دیگه هم اومدن و بعد دوستای خودش هم اومدن. بچه ش ناز بود. 4 ماهه شده. بچه اون یکی هم 8 ماهه بود. کلی باهاش بازی کردیم. پذیرایی شدیم و کلی گپ زدیم همگی. بعد عصرونه کشک بادمجون و سالاد ماکارونی و کوکوسبزی خوردیم و کادوهاشو باز کردیم. کلی حال کرد با بسته بندی من. گفتم همگی براش گوشواره گرفته بودیم؟ یکی از دوستاش، تو مدرسه همکار من بود و بعد از 2 سال میدیدمش، کلی خوش و بش کردیم. تا 8.5 اونجا بودیم و بعد من نوا رو رسوندم خونشون و خودم رفتم خونه. سیگما خونه بود. شامش رو دادم گرم کرد و خورد و خودم هم در حین انجام کارام، واسش تعریف کردم. گیفت هم دوتا هیولای نمدی گرفته بودم که گذاشتم کنار دایناسور نمدی اون یکی نینی. کلی گپ زدیم و خوش گذشت. یه چیزی قرار بود دوست سیگما پیک کنه برامون، با سیگما شرط بستیم سر زمانش. من میگفتم 11.5 زودتر نمیاد، اون میگفت 11:15 میاد. بعد شرط بستیم که اگه تا 11:20 اومد من به سیگما 100 تومن بدم و اگه بعدش اومد اون بده. هاه. 11:21 صدتومنمو گرفتم ازش پیکه هم 11:31 اومد  بسی حال داد.

سه شنبه 2 مرداد، صبح زود بیدار شدم و با گیلی رفتم یوگا. کلاس خلوت بود و باز عالی بودم، حال داد بسی. مربیمون بداخلاقه واسه همین وقتی تعریف می کنه بیشتر خوشحال میشم. بعدشم رفتم شرکت و کار و بار. عصری هم زود اومدم بیرون و رفتم خونه مامانینا. بابا هم بود و سه تایی گپ زدیم. گپ که نه، از گرما نالیدیم  بعدش بتا و دخملاش اومدن. کلی ذوق کردم دیدمشون. تتا تپل شده کلی چلوندمش. هیچی هم نمی گفت. دوست تیلدا هم اومده بود خونه ماماینا و داشتن با تیلدا بازی می کردن. بعد دختردایی 5شنبه شام دعوتمون کرد ییلاق. ما میخواستیم این هفته نریم ولی خب نمیشه دیگه L شب هم سیگما و داماد اومدن و دور هم بودیم و شام هم بعد از مدت ها قرمه سبزی خوردم و 11 رفتیم خونمون. تا بخوابیم 12.5 شد 

چهارشنبه 3 مرداد، گفتم بعد از مدت ها صبح با سیگما برم. مدت ها که نه، فکر کنم 2-3 هفته ای هست که با سیگما نیومدم شرکت. از بس که عصرا گرمه و دلم نمیخواد با تاکسی و پیاده برگردم. ولی امروز میخواستم صبح بیشتر بخوابم. تا 8 خوابیدم و بعد با سیگما اومدم. تقریبا 1 ساعت هم دیلی داشتم. فدای سرم  الانم که در خدمت شما هستم. برم به کارام برسم.

+ تاریخ چهارشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1397ساعت 02:03 ب.ظ نویسنده لاندا 5 نظر>