X
تبلیغات
زولا
Daisypath Friendship tickers
وبلاگicon
*روزهای لاندا* حمام نینی - روزهای لاندا

خرید ساعت مچی

|

کد قفل کردن راست کلیک

دیروز رفتم پارکینگ گیلی رو تر و تمیز و براق تحویل گرفتم و رفتم خونه بتا اینا. قبل از رفتن کتاب صوتی "هزار خورشید تابان" از خالد حسینی رو دانلود کرده بودم و توی ماشین پلی کردم. چقدر قشنگ بود. هر فصلش حدود 45 دقیقه س. تا خونه بتا بیشتر فصل اول رو گوش کردم و ترافیک اصلا بهم نشون نداد و زجر نکشیدم. از این به بعد همیشه داستان صوتی گوش میدم توی راه. خصوصا که داستانش هم خیلی جذاب و گیرا بود. همش ذهنم پیش کتاب مونده بود. اینو شروع کردم در حالی که هنوز عامه پسند تموم نشده.  رسیدم خونه بتا و دوتا بچه ها خواب بودن. مامان گفت میخواسته تتا رو ببره حموم ولی صبر کرده تا من بیام. به زور بیدارش کردیم که ببریمش حموم. مامان می گفت شنبه که برده بودتش حموم همش گریه کرده ولی دیروز خیلی خوب بود. توی آب لم داده بود و لذت میبرد انگار.با طمانینه پلک میزد. یه کم گذاشتیم تو آب بمونه.  تیلدا هم باهامون اومد حموم.  و بعد مامان سر و تن نینی رو با لیف شست و با حوله دادش بغل من. بردمش پیش بتا و پوشکش کرد و کلام و بلوز تنش کرد و یهو برادرشوهرشینا اومدن و بتا به من گفت که شلوار پای نینی بکنم. سخت بود یه کم ولی موفق شدم. سریع خوابوندمش تو تختش و عمو و زن عموش اومدن دیدنش. بعدش تیلدا رو از حموم تحویل گرفتم و لباس تنش کردم و موهاشو شونه کردم و رفت پیش عموشینا. بقیه عصر رو هم داشتم کمک می کردم. ترشی قرمه سبزی رو اندازه کردم، چای و شیرینی آوردم واسه مهمونا، میوه آوردم. واسه مامان سفره افطار چیدم و از این کارا. به نینی شیرخشک دادم و در حین آروغ گیری روم بالا آورد   البته مثل گل میموند. خلاصه اینجوریا. بعد مامان ققناق یا یه چیز تو همین مایه ها درست کرد. واسه زائو خوبه. خخخ. شام خوردیم و بعد به بابا گفتم که بنزین ندارم، و بابا گفت که باهام میاد پمپ بنزین. از همه خدافظی کردیم و رفتیم بابا برام بنزین زد. یه چیزی راجع به این بگم. من قبلا که خونه بابا با ماشین این ور اونور میرفتم خودم بنزین میزدم. البته پولشو بابا میداد ولی ماشین رو میبردم پمپ بنزین و خودم پیاده می شدم بنزین میزدم. ولی از وقتی ازدواج کردم دیگه نرفتم. از تنبلی. خخخ. همیشه دادم سیگما ببره بنزین بزنه و الان هم واسه اینکه نگه خودت ببر، با بابا رفتم.  خلاصه اینجوریاس. بچه زرنگ بازی ما  من رفتم خونه و یه ربع بعد هم سیگما اومد و خوابیدیم.

امروز صبح سیگما باید 7 شرکت می بود. قرار شد با ماشین من بره و من با ماشین اون بیام که بدم کارگر پارکینگ بشورتش. بعد دیدم خوابم میاد و سیگما هم رفته و خوابیدم. تا 9 خوابیدم. به رییس اس دادم که دیر میام و با خیال راحت پاشدم صبحونه خوردم. بعد گروه دوستام رو چک کردم و دیدم بابای دوستم سکته مغزی کرده. خیلی ناراحت شدم و دلشوره داشتم همش. تا اینکه کم کم خبر میداد و گفت حال پدرش خیلی بهتره و چیزیش نشده. خدا رو شکر واقعا. ساعت 11 اومدم شرکت. ماشین سیگما رو دادم بشورن و رفتم سر کار. دیدم گوشیمو تو ماشین جا گذاشتم! شت. کلی راه بود تا پارکینگ! رفتم آوردمش دیگه. بعد هم کلی کار داشتم چون صبح هم نرفته بودم رو دور تند همه کارا رو انجام دادم و الان اینا رو نوشتم. 

چه هوای خوبیه. بارون میاد. فقط بدیش اینه که هر دو تا ماشینا رو تازه شستیم  امیدوارم اون تایمی که میریم خونه بارون نیاد فقط. هیییی

راستی خردادتون مبارک 

+ تاریخ سه‌شنبه 1 خرداد‌ماه سال 1397ساعت 02:55 ب.ظ نویسنده لاندا 3 نظر>