X
تبلیغات
زولا
Daisypath Friendship tickers
وبلاگicon
*روزهای لاندا* هفته خستگونگی! - روزهای لاندا

خرید ساعت مچی

|

کد قفل کردن راست کلیک

دوشنبه عصر زودتر از شرکت رفتم بیرون و رفتم خونه مامانینا. یه چرت کوتاه زدم تا تیلدا و بتا بیدار بشن. بعد دور هم نشستیم و حرف زدیم و با تیلدا بازی کردم و رفتم حمام. بابا اومد و شام خوردیم و آنام دیدیم و بتاینا رفتن خونشون و من یه کم با بابا حرفیدم راجع به خرید خونه و این حرفا. ساعت 12 شب هم خوابیدم. کلی دلتنگ سیگما بودم.

سه شنبه 6:15 بیدار شدم و با گیلی رفتم یوگا. خیلی خوب بود کلاس. بعدش رفتم شرکت و کار. عصری میخواستم برنامه بیرون رفتم بریزم که دیدم سیگما و دامادشون قرار گذشتن برن شرکت جدید که رو پروژه جدید کار کنن، منم رفتم. البته قبلش رفتم خونه یه چرت نیم ساعته زدم و بعد رفتم شرکت. داماد کلی هله هوله خریده بود. منم که مثلا رژیم. سخت بود هی نخورم. کلی کار کردیم تا ساعت 9. من با اپلیکیشن آیو سریال آنام رو دیدم و اونا یه سری حرفاشونو زدن و دیگه 9.5 من رفتم خونه و سیگما 10 اومد. خیلی خسته بودیم جفتی. شامش رو دادم و یه کم حرف زدیم و خوابیدیم.

امروز 7:15 بیدار شدم و اومدم شرکت. خیلی کار داشتم. چهارشنبه ها کار زیاد ستمه. الانم آخر وقته و دارم فکر می کنم تیراندازی رو نرم. این هفته خیلی تنبل بودم. همش هم فکر می کردم حالا که ذخیره آهن بدنم تقریبا 0عه، هی از خودم کار نکشم. قشنگ حس می کنم نابودم. از اونور هم خبر رسید که سه شنبه که روز کارگره، تعطیلیم. رو ابرا ام اصلا. همون روز مهمونی دوره هم دعوت شده بودم که فکر می کردم سر کار میام و گفته بودم نمی تونم مهمونی رو بیام. و اینکه وقت دکتر داشتم. حالا با این اوصاف اگه بتونم وقت دکترمو جابجا کنم حتما مهمونی رو میرم :پی 4 روز تعطیلی رو عشق است. فقط مشکل اینه که هر چه زودتر باید این دکتر رو برم و دارو بگیرم واسه آهن. خیلی حس بدی دارم. این هفته هم نشد برم چون هنوز آزمایشام کامل نشده. آزمایش مدفوع بهم داده و سه روز باید رژیم خاص می گرفتم و بعد سه روز آزمایش و بعدشم سریع ببرم آزمایشگاه! دردسری بود. اسنپ باکس میگرفتم نمونه آزمایش ببره آزمایشگاه J) خلاصه پوکیدم. فردا هم آخرین روز آزمایشه، بدیم ببینیم چمونه. هی یییی.

آخر هفته خوبی داشته باشید :*

+ تاریخ چهارشنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1397ساعت 05:11 ب.ظ نویسنده لاندا 2 نظر>