X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
Daisypath Friendship tickers
وبلاگicon
*روزهای لاندا* ایشالا همیشه به گردش! - روزهای لاندا

خرید ساعت مچی

|

کد قفل کردن راست کلیک

شنبه عصر رفتم خونه و یه کم دراز کشیدم و بعد حاضر شدم و سیگما اومد و رفتیم خونشون. دامادشون خیلی دیر اومد و شام رو گذاشته بودن با اون بخوریم. البته سوپ و سالاد و اردور رو آوردن خوردیم و سیر شدیم، ولی من خوابم گرفته بود و تازه 11 اومد و تا شام بخوریم و بریم خونه شد 12 و 12.5 خوابیدیم

یکشنبه نمیتونستم بیدار شم اصلا. ساعت 8.5 بیدار شدم و با یه ساعت تاخیر رفتم سر کار! همش دیر میرم! کارم زیاد بود. عصری استخر هم که نمیتونستم برم و رفتم خونه واسه خودم یه جای رویایی درست کردم که دراز بکشم و کتاب بخونم زیر نور آباژور با یه پاتیل پر از پاپ کورن پنیری کتاب دوست داشتنی پس از تو. عکسشو گذاشتم اینستا. ساعت 8 اینا سیگما اومد و سوپ خوردیم و شام نخوردیم. به جاش کلی هله هوله خوردیم. کیک و شیر نسکافه و توت فرنگی و دیدن سریال آنام و یه کم هم از فیلم دیپارتد. بازم دیر خوابیدیم.

دوشنبه 7 اسفند، بازم سیگما منو رسوند سر کار و بازم دیر رسیدم. نیم ساعت تاخیر خوردم. انقدر روزم شلوغ بود که. باز 3 تا پروژه همزمان یه عالمه کار فورس داشتن. ولی خب دل انگیزه این مشغله ها. خیلی بهتر از بیکاریه. یه جوری باشه که روزی 1-2 ساعت بیکار باشه آدم خوبه. تا عصر داشتم میدوییدم و عصر دیگه به یه جای خوبی رسید کارها. با ساحل و مهسا رفتیم باشگاه تیراندازی! در این حد خجسته ایم. من از همشون بیشتر کیف کردم. اونا ممکنه دیگه نخوان بیان ولی من میخوام برم حتما. مربی هم نبود و جلسه اول تفریحی رفتیم و یه نفر یه کم یادمون داد. باحال بود. من خیلی خوب زده بودم. البته تفنگ بادی شدیدا سنگین بود برام و میذاشتم رو پایه و میزدم، ولی نشونه گیریم خوب بود تقریبا. عکسای اینم گذاشتم اینستا. خلاصه حال کردم اساسی. بعدشم سه تایی رفتیم کافه و سیب زمینی تنوری و سیب زمینی با ژامبون سفارش دادیم و خوردیم. بعد می گم من چرا هی چاق میشم؟! چقدرم خندیدیم با بچه ها. عالی بود. رفتم خونه سیگما دو ساعتی بود که رسیده بود. لباسا رو انداخته بود تو ماشین. منم شارژ شارژ بودم و حال داد. سریالا رو دیدیم و روز رو براش تعریف کردم. این هفته مشغله ش تو خونه زیاد نبود، خوب بود. شب هم باز 12.5 خوابیدم!!! نمیدونم چرا نمیشه زود بخوابم 

سه شنبه 8 اسفند، با ماشین رفتم یوگا. ولی مربی خودش نیومده بود و زیاد حال نداد. بعد هم رفتم شرکت و باز یه خروار کار داشتم ولی حس خوبی داشتم. تازه به خاطر مسابقه طناب کشی یه بن لباس ورزشی هم بهم دادن و بسی شاد شدم. عصری هم رفتم خونه مامی اینا، چون صبح رفته بودن باغ گل و بهشون یه لیست بلند بالا داده بودم. ترافیک هم برخلاف انتظارم کمتر بود و خوب رسیدم ولی دیدم کلی از چیزایی که میخواستم رو نخریدن یا یه چیز چرت گرفتن! حسابی شاکی شدم ولی گلای خودشون خوشگل بود. اونا هم استند سفید خریدن. خخخ. دیگه کلی گل بازی کردیم و تیلدا خواب بود. بیدار که شد ذوق کرد از دیدن من و خریدهاشو آورد نشونم داد و به مامانش گفت که باهاش نمیره خونه و موند پیش من. دیگه فیلم دیدیم و شام خوردیم و بعدش تیلدا گیر داده بود که منم باهات میام خونتون. بهش گفتم خاله فردا باید برم سرکار. فردا شب بیا که پنج شنبه و جمعه پیشم بمونی. میگفت نمیشه نری فردا؟ گفتم آخه رییسم دعوام می کنه. گفت رییس کیه؟ گفتم رییس همونیه که وقتی کاراتو خوب انجام بدی سر کار، بهت جایزه میده. گفت جایزه چی میده؟ گفتم پول و شیرینی. گفت آخ جون شیرینی. بهش میگی بهت شیرینی بده فردا؟ گفتم آره. دیگه تا آخر شب هی میگفت یادت نره به رییست بگی فردا بهت شیرینی بده 

حالا خدا کنه پنج شنبه باباش بیارتش خونه ما، خیلی دلش میخواد بیاد و من ببرمش پارک. یه سی دی کارتون هم براش گرفتم که بیاد و بذارم ببینه. البته باهاش کلی هم بازی خواهم کرد. خلاصه اینجوری دیگه ساعت 10.5 رفتم خونه و با سیگما کلی گپ زدیم و روزم رو براش تعریف کردم و 11.5 رفتیم خوابیدیم. 

چهارشنبه 9 اسفند که امروز باشه، صبح با سیگما اومدم سر کار. کلی هم کار دارم. عصری قراره با دوستام بریم کافی شاپ گپ بزنیم. با یه سری دیگه از دوستام. رسما این چند وقته همش خاله بازی می کنم.  این مدت خوش گذشته، همش با دوستام قرار گذاشتم برم بیرون. حس خوبیه. هر چند که باعث شده خیلی خوابم کم باشه و همش بدو بدو کنم 

+ تاریخ چهارشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1396ساعت 12:06 ب.ظ نویسنده لاندا 2 نظر>