X
تبلیغات
رایتل
Daisypath Friendship tickers
وبلاگicon
*روزهای لاندا* روزای بهشتی + دیکته - روزهای لاندا

خرید ساعت مچی

|

کد قفل کردن راست کلیک

من هر چی از خوبی این ماه بگم کم گفتم

هر روز دوس دارم برم پیاده روی. این روزا حسابی بیکارم و بسی حال میده! البته یه ذره هم حوصله م سر میره، ولی به لطف زیاد رفتن خونه ماماینا و بازی با گوشی، خیلی حس نمی کنم. پیلاتس ثبت نام کردم. اول میخواستم به قصد لاغری برم باشگاه ولی الان کلی راضیم از پیلاتس. ماهیچه هام خیلی ضعیف شده بود و الان داره رو میاد. با دوستم میریم باشگاه. تا حالا با دوست نرفته بودم. مثل بچگیا شده، هم محله ای ایم با این دوستم و با هم میریم باشگاه و بعد اون میاد دم در منو میرسونه (پیاده) و من بهش میگم حالا من بیام برسونمت که البته نمیذاره. یا اینکه بعد از کلاس با هم میریم پارک سر کوچه ما پیاده روی و کلی حرفای زنونه میزنیم! از هم غذاهای جدید یاد میگیریم و کلی چیز میز واسه هم تعریف می کنیم. 10 سال پیش وقتی کف حیاط مدرسه ولو میشدیم و نهار میخوردیم دور هم، نمیدونستیم که 10 سال دیگه، هر دو ازدواج کردیم و با هم همسایه شدیم و با هم میریم باشگاه و پیاده روی. واقعا زمونه خیلی قشنگه.

امروز با یه دوست دیگه م که تک رقمی دکتری شده رفتیم دانشکده خودمون و یه دانشگاه دیگه که شرایطشونو بپرسیم و یه کم اطلاعات بگیریم. دوستم داره مخم رو میزنه که دکتری بخونم (استعداد درخشان شدم و بدون کنکور می تونم دانشگاهای سراسری دکتری بخونم.) ولی من واقعا خسته ام از درس خوندن. خلاصه هی اصرار کرد و یه کم هوایی شدم. ولی از اونور هم دلم کار کردن میخواد. درس بسه دیگه. گول نمی خورم.

راستی اون کیک ماهگرد رو بگم. اولا که از قالب در نمیومد و دوستم رو وسط پیاده روی آوردم خونه و واسم درش آورد. بعد با هم با اسپری خامه تزیینش کردیم بسی زیبا. یه گل گنده خوشگل. گذاشتم یخچال و رفتیم بقیه پیاده روی و وقتی برگشتم همه خامه هاش آب شده بود! لعنتی. روش پر از توت فرنگی کردم و لحظه ای که میخواستم بیارم بازم یه کم خامه زدم و بد نشد.

دیگه چی؟ آهان. خب چاق شدم. 3 کیلو تقریبا از وزن همیشگیم و 5-6 کیلو از وزن عروسیم بیشترم! خودم کاملا حس می کنم و منزجرم. ولی دوستم اذعان داشت که چاق نشدم. یعنی نشون نمیده. با مانتو شاید نشون نده. ولی شکمم رو دارم میبینم دیگه. اینه که افتادم رو دور ورزش و پیاده روی. تو خونه حلقه میزنم و کرانچ میرم. دیروز خودمو خفه کردم. نیم ساعت هولاهوپ (البته یادتون باشه بیشتر از یه ربع یه سره حلقه نزنین. وسطش استراحت کنین.) و 60 تا کرانچ رفتم. بعد رفتم 1 ساعت پیلاتس. بعدشم رفتم پارک و 45 دقیقه پیاده روی کردم که آخرش دیگه حالم بد شد و اومدم خونه. از همون دیروز عصر تا الان تن درد شدید دارم. انگار مجبور بودم همه رو پشت هم برم!

در آخر یه چیزی بگم که خیلی رو مخمه. اینکه تو دنیای مجازی، همه متن ها پر از غلط املاییه، شدیدا منو اذیت میکنه. همه فعل "گذاشتن" رو به غلط با "ز" صرف می کنن. مثلا میگن من این پست رو میزارم!!!! من همینجا ازتون خواهش می کنم نکنین این کار رو. این خیانت به نوشتار فارسیه. من خودم متن هام به زبون محاوره نوشته میشه، ولی باز هم سعی می کنم شبیه ترین شکل به محاوره باشه. مثلا همینکه ته فعل هام از حالت  "د" دار به "ه" دار تبدیل میشه. این بابه. اینکه "ه" به جای "است" به کار بره. به جای "د" آخر فعل ها به کار بره. ولی اینکه "ه" به جای کسره به کار بره کاملا غلطه. مثلا "کتابه لاندا" کاملا غلطه. باید بنویسیم "کتاب لاندا". همه هم میخونن "کتابِ لاندا"، نگران نباشید. یا مثلا تو تلگرام میگن "دسته شما درد نکنه!" !!!!! دسته ی من درد نکنه؟! معنی عوض میشه اینجوری. باید یه فرقی بین دست و دسته باشه! حاله شما چطوره؟! خواهش می کنم ننویسید اینجوری. همین الان کلی دارم حرص میخورم اینا رو تایپ می کنم  

خواستم از این تریبون واسه مقاصد آموزشی استفاده کنم. ممنون میشم اگه شما هم از اطرافیانتون بخواین درست بنویسن. البته خودم هنوز موفق نشدم. به عنوان یه خواهر شوهر بدجنس باید بگم که خانم داداش هم اینجوری مینویسه و من روم نمیشه که بهش بگم. خانم پسر خاله هم اینجوری مینویسه و باز هم روم نمیشه بهش بگم. فقط حرص میخورم.

پ.ن: شوخی می کنم من اصلا خواهر شوهر بدجنسی نیستم. چون کلا 10 سال کوچیکتر از خانم داداش هستم و کاری به کارش ندارم. کلا هم بسی بی زبونم. بخوام هم نمیتونم کاری به کارش داشته باشم

+ تاریخ سه‌شنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1396ساعت 06:17 ب.ظ نویسنده لاندا 3 نظر>