X
تبلیغات
زولا
Daisypath Friendship tickers
وبلاگicon
*روزهای لاندا* شب زنده داری به یاد دوران مجردی - روزهای لاندا

خرید ساعت مچی

|

کد قفل کردن راست کلیک

امشب موندم خونه مامانینا. الان ساعت 1.5 شبه و من دارم از تو اتاق خودم، پای کامپیوترم پست میذارم. بی نهایت دلم تنگ شده بود واسه این موقعیت. اینکه شب تو اتاق خودم باشم، هی بین تخت و میزم جولون بدم و تا نصف شب برق رو خاموش نکنم و هر کاری دوس دارم بکنم. عذاب وجدان نگیرم از بازی کردن با گوشی و وقت نذاشتن واسه همسر و نامرتب بودن خونه و ..... بی دغدغه بشینم پای علافی و لذت ببرم از شرایط. وسطش تلفنی هم با سیگما حرف بزنم و دلتنگیم رو جبران کنم.

به سیگما گفتم دوستاشو ببره خونه. خخخ. اولین باریه که بچه ها میان خونمون. خونه کمی ریخت و پاش هم بود و سیگما سه سوته همه چیزو ریخته تو یه اتاق و در رو بسته گویا. خخخ. تازه به جز سیب میوه دیگه ای هم نداشتیم. باز خوبه یه چیپس و ماستی خریده براشون. امیدوارم نصف شبی خیلی گرسنه شون نشه

(دوستاشو میشناسم و دوستم باهاشون. واسه همین مشکلی نداشتم با رفتنشون به خونه م. فقط بهش گفتم دوستات تو خونه سیگار نکشن چون خونه روشنم دودی میشه. خخخ.)

دلم تنگ شده واسه دوران مجردی. انقدر تنگ که حتی همین الان که دارم حسش می کنم بازم تنگه و برطرف نمیشه این خواستنه. هیییی. قدر روزاتون رو بدونین. تو هر حالتی که هستین، چه بعدا خوب تر بشه چه بدتر، دلتون تنگ میشه واسه الان...

مثل من که بجز دوران مجردی، دلم واسه این 5 ماه علافی اول ازدواج هم تنگ شده از همین الان....

من خیلی سخت با تغییرات کنار میام. حق داشتم نتونستم مهاجرت رو بپذیرم، قطعا روانی میشدم....


+ تاریخ دوشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1395ساعت 01:42 ق.ظ نویسنده لاندا 4 نظر>