X
تبلیغات
رایتل
Daisypath Friendship tickers
وبلاگicon
*روزهای لاندا* مهمونی سوم ما (لاندا بازم کدبانو می شود) - روزهای لاندا

خرید ساعت مچی

|

کد قفل کردن راست کلیک


سلام سلام. آخر هفته روز موعود بود. همون روزی که دوستامونو دعوت کرده بودیم. تو یکی از پستا منو رو گفته بودم. یه قرمه سبزی هم بهش اضافه کردیم. اینجوری شد: جوجه کباب، قرمه سبزی، پاستا پنه با سس چیکن آلفردو، سوپ شیر و قارچ. مخلفات هم علاوه بر ترشی و زیتون اینا، سالاد کاهو و ژله و کرم کارامل اومد تو برنامه.

از 5شنبه صبح شروع کردیم. دو مدل ژله و کارامل درست کردیم. بعد رفتیم خرید با سیگما. اول رفتیم تره بار و هویج و لیموترش و قارچ اینا خریدیم. بعد از این چرخیا، ریحون و جعفری  خریدیم واسه تزیین پاستا و سوپ که آخرش هم یادم رفت با اینا تزیینش کنم! بعدش رفتیم هایپرمارکت و کلیییییییی خرید کردیم. شیر و خامه و پاستا و بلاه بلاه بلاه... بنده دوییدم خونه و سیگما رفت جوجه بخره. سبزیا رو پاک کردم و هویج و قارچ و گوجه اینا رو شستم. بعد هویج رو با غذاساز رنده کردم و سبزی و گوشت رو گذاشتم یخش باز بشه واسه قرمه سبزی. آرد رو با کره تفت دادم و بعد آب گوشت رو بهش اضافه کردم. آب گوشت هم داشتم تو فریزر و گذاشتم رو گاز و جوپرک و هویج و بعدشم شیر رو ریختم و بعد هم قارچی که تو کره تفت دادم رو هم اضافه کردم و بعدم جعفری. نمک و آویشن و انقدر خوشمزه شد که نگو. دو تا کاسه ماست پر کردم و خودم و سیگما خوردیم. بعدش کرم قارچ درست کردم واسه پاستا. اونم بسی عالی شد. قرمه سبزی رو هم گذاشتم بپزه و تو این فاصله سیگما جاروبرقی کشید و رو سنگا رو هم بخارشو کشید. بعد حاضر شدیم و رفتیم خونه ما، تولد مامان. کلی خوش گذشت. کلی با تیلدا و کاپا بازی کردیم. کاپا خیلی خوردنی شده. شدید اصلا. کیک خوردیم و برگشتیم خونه.

جمعه صبح که بیدار شدیم، سیگما رفت میوه بخره و منم بقیه قرمه سبزی رو پختم و سالاد درست کردم و میوه ها که اومد شستمشون و خونه رو گردگیری و مرتب کردیم و رفتم حموم که آب هم یخ بود. یخ زدم. دوییدم اومدم جلو هیتری که سیگما دیروزش خریده بود. روتختی خوشگلمون رو هم از تو کمد آوردیم انداختیم و دیگه کم کم حاضر شدیم و پریسا ساعت 6  اومد. بعد هم آرش اومد با یه کاج مطبق خوشگل. خیلی خوشم اومد از درخت نازم. بعدش هم سحر اومد که با پریسا برام یه ظرف کریستال خوشگل آورده بودن. بعدترش هم حامد و الهام اومدن. چای و شکلات و میوه دادیم و بعدش پسرا رفتن تو بالکن تا رو باربیکیو جوجه درست کنن. منم برنج رو گذاشتم پلوپز بپزه و واسه بچه ها شیرنسکافه بردم و پاستا رو هم درست کردم. سوپ و قرمه سبزی رو هم گرم کردم و جوجه که تموم شد سیگما میز رو چید و همه چیزو گرم گرم بردیم سر سفره. همه کلییییییییی از دستپختم تعریف کردن. همه چیز واقعا خوشمزه شده بود. البته بنظر خودم جا داشت پاستاش یه کم نرم تر بشه. خصوصا که یادم رفت خامه و پنیر پارمسان هم روش بریزم علاوه بر اون ریحون و جعفری که یادم رفته بود بجز این بقیه همه چی عالی بود. بچه ها هم هی تعریف می کردن. سر شام کلی خندیدیم. سیگما چیزای باحال تعریف می کرد و میخندیدیم. دیگه ساعت 11 بابای پریسا اومد دنبالش و بقیه هم بین 11/5 تا 12 رفتن و من میز رو جمع می کردم و سیگما ظرفا رو میچید تو ماشین و تا 2 شب داشتیم خونه رو مرتب می کردیم. مهمونیمون عااالی بود. خیلی خوش گذشت بهمون و از اینکه از پس مهمونی براومده بودیم کلی شاد بودیم

+ تاریخ یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1395ساعت 12:40 ب.ظ نویسنده لاندا 6 نظر>