X
تبلیغات
رایتل
Daisypath Friendship tickers
وبلاگicon
*روزهای لاندا* و این روزهای پایانی مجردی.... - روزهای لاندا

خرید ساعت مچی

|

کد قفل کردن راست کلیک

دیگه داریم خیلی نزدیک میشیم به روزایی که خیلی دور بودن ازمون.... راه خیلیییییییییی طولانی ای رو با هم اومدیم. همه ی کسایی که ما رو میدیدن، تعجب می کردن که چطوری تونستیم. راه سخت بود، ولی خدا بخواد داریم به مقصد میرسیم و صد البته که وقتی رسیدیم نباید دست از تلاش برداریم و فکر کنیم که حالا دیگه همه چی تموم شده و نگه داشتن این زندگی دغدغه مون نباشه. باید سعی کنیم بیشتر از روز اول واسه به دست آوردن دل هم تلاش کنیم...

خب من خیلی خوشحالم که به برنامه هام رسیدم. خونه رو خیلی زودتر از موعد شروع کردیم به چیدن و دقیقا 2 هفته قبل از عروسی، همه چیز، حتی وسایل توی یخچال و فریزر سر جای خودشون قرار گرفتن و ما یه نفس راحت کشیدیم. بزرگترین پروژه ی عمرم بود خرید این همه وسیله. تو تک تک خریدا هم خودم بودم و نظر دادم. فقط خود سه تا برقی های بزرگ یخچال رو مدل هاش رو انتخاب کردم و دیگه برای خریدش نرفتم. حتی تی وی رو هم اعمال نظر کردم حدودی و سیگما و داداش تهیه ش کردن. به جز اینا فقط ساعت دیواریمون بود که هیچ نظری ندادم، اونم چون کادوی گاما بود و منم سلیقه م رو قبلا به سیگما گفته بودم و میدونستم در نظر میگیرتش. همین. بقیه چیزا رو همه ش رو خودم بودم. آهان، تلفن و مودم رو هم من نبودم. خخخ. با سیگما سلیقه هامون هم سو شده دیگه. خدا رو شکر خونمون خیلی خوب شد. همه چیز با هم هارمونی داره و شدیدا به هم میان. پرده ها کلی مورد استقبال قرار گرفت و همه از خونمون تعریف کردن و من تشخیص میدادم که الکی میگن یا واقعی. بیتا جونم که کلیییی از خونه ی من خوشش اومده بود. زیاد با هم، هم سلیقه نیستیم، ولی می گفت این اولین خونه ایه که همه چیزش رو دوس دارم و هیچیش نیست که خوشم نیاد ازش. خب من خودم فکر نمی کردم انقدر خوشم بیاد از خونه م. فکر می کردم همه چیش باید صورتی باشه تا خوشم بیاد. ولی الان به جز پرده ها که یه تم صورتی خیلیییییییی ملیح داره، هیچی دیگه صورتی نیست، ولی من عاشق خونمونم. لونای ما. البته اینجوری نبوده که نظر مخالف هم نشنوم ها، خوبه ملت رکن، بعضیا گفتن که مثلا فلان چیزو دوس ندارن. ولی خب من واقعا ذره ای ناراحت نشدم، همه چیز سلیقه ایه و سلیقه آدما با هم متفاوته. مهم اینه که من و سیگما خونمون رو دوس داریم و خانواده هامونم حتی.

این مدت دیگه کارای خورد مونده بود و وقت آزادم زیاد شده. امروز هم با بتا رفتم تاج انتخاب کردم. آرایشگاهم بهم یه جایی رو معرفی کرد که رفتم و به موهام یه مدل همینجوری داد و کلییییییییی تاج برام تست کرد و 4 تا خوشگلشو پسندیدم، تا اون روز آرایشگرم از بینشون برام انتخاب کنه. همشون رو هم دوس دارم. خانمه خیلی خوش اخلاق بود. بهم گفت عکس لباستو نشون بده تا ببینم چه مدل تاجی بهش میاد. لباسو که دید گفت واو چه شیک و اروپایی. بعدش هم با کلی خوش اخلاقی، دقیقا وقتی همون مدلایی که دوس داشتم رو میذاشت رو سرم، به به چه چه می کرد که چقدر اینا بهت بیشتر میاد. واقعا بعضیا انرژی مثبتن فقط. بعدش با بتا رفتیم سالن و سیگما هم اومد و سفره عقد انتخاب کردیم. یه سفره ی دوست داشتنی ملو. عکسای اسپرتم رو هم گرفتم از اتلیه تا انتخاب کنیم برای عکس شاسی مون و چقدر که خوب بودن و چقدر حس تو وجودم زنده کردن این عکسا....

دیگه چیزی نمونده به عروسی.... کارا یکی یکی داره تیک می خوره و نزدیک میشیم به اون روز رویایی... محتاج دعاهای خوشگلتون هستم، خیلی زیاد. سعی کردم این پست خالی از استرس باشه، ولی شما میدونین تو دلم چه خبره....

+ تاریخ پنج‌شنبه 28 مرداد‌ماه سال 1395ساعت 08:36 ب.ظ نویسنده لاندا 10 نظر>