X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
Daisypath Friendship tickers
وبلاگicon
*روزهای لاندا* خریدای عروسی - روزهای لاندا

خرید ساعت مچی

|

کد قفل کردن راست کلیک

همه ی ذوقم برگشت پیشم

هفته ی پیش خیلی استرس کارهای عقب مونده م رو داشتم. خیلییییییی زیاد. هی میشمردم که اوووه، چقدر کار مونده و غصه می خوردم. بعد نشستیم با سیگما یه لیست از کارهای مونده و ددلایناشون آماده کردیم. البته خیلی کلی ئه. مثلا گفتم لباس عروس، حرفی از کفشش و تاج و تورش نزدم. اینا از ماه دیگه مهم میشن. تو برنامه باید هفته اول تیر، تکلیف سرویس و ساعت ها و آیینه و شمعدونمون رو مشخص می کردیم که شد.هفته قبل 3-4 جای مختلف رفتم و سرویس هاشون رو دیدم و چند موردی کاندید کردم. ولی اصل تصمیم رو گذاشتم واسه بعد از دیدن بازار. شمعدون رو هم که یه بار قبلا رفته بودیم دیده بودیم و تصمیم گرفته بودیم که چی کار کنیم. قرار شد پایه هاش رو بخریم و لاله روش رو بریم از سرویس کریستالم بگیریم.

یه روز پنج شنبه، دوتایی با هم رفتیم بازار.سرویس ها رو نگاه می کردیم و یهو یکی دیدیم، زرد بود ولی خیلی خوشگل بود. همونی بود که میخواستیم، ولی من سفید دوس داشتم. به نظرم با لباس عروس فقط سفید خوشگل میشه. آقاهه گفت 40 مین طول میکشه تا آبکاری سفید بشه. ولی مطمئن نبودیم که سفیدش هم خوشگل میشه یا نه. این بود که بیخیال شدیم و به گشتن ادامه دادیم و بله یهو، همون سرویس، سفیدش رو دیدیم. و دقیقا همونی بود که میخواستم. چقدر خوب بود رو گردنم. چند گرمی هم از اون یکی بیشتر بود، ولی خواستنی. تمام فاکتورایی که میخواستم رو داشت. دستبندش برام بزرگ بود و بردن که سایز کنن و تو این فاصله رفتیم دیدن ساعت. دوست داشتم ساعت هامون ست باشه، چون روز عروسی، قراره اون ساعت نقره که سیگما از مشهد برام گرفت به عنوان  کادوی روز زن،  رو بندازم. اولین کادوی روز زن باید تو عروسی دستم باشه. در نتیجه مهم نبود که ساعت ست خیلی اسپرت طوری میشه. واسه بقیه وقتا عاشق ساعت اسپرت هم هستم خب. اینو گذاشتم به سلیقه سیگما که خب با سلیقه خودم همراستا بود. خوشگل ترینشو انتخاب کرد و گرفتیمش. سفید و طلایی با هم. دوس داشتنیه. آقای طلافروش زنگید که بیاید و درست شده. رفتیم اما باز همچنان بزرگ بود و قرار شد کوچیکتریش کنه. تو این فاصله رفتیم سراغ شمعدون. پایه هاش رو همونجوری که میخواستیم سفارش دادیم و اونجا برامون سرهمش کرد. یه آیینه ی بزررررگ خوشگل هم براش گرفتیم. آیینه ی دل باز دوست داشتنی. بعد دیگه پیش به سوی طلافروشی و بالاخره دستبندش خیلی سایز شده بود و تحویل گرفتیم. چقدر استرس داشتیم واسه دزد. سیگما که آیینه و شمعدون رو هم میاورد و خیلی دستش بند بود. ماشین گرفتیم و آوردیمشون خونه و یه نفس راحت کشیدیم. یه روز پرکار بود برامون و یهو به 4 تا از کارامون رسیده بودیم. بی نهایت شاد!

برنامه این هفته دیدن یه سری چیزا بود، لباس عروس، کارت عروسی، آرایشگاه و مبلمان و گرفتن لاله های شمعدون البته. من خیلی بهم فشار میومد که بخوام روزه همه این کارا رو بکنم. شنبه آزمایش خون داده بودم و بی حال و بی اعصاب بودم و نتونستم کاری کنم، فقط خوبیش این بود که شب افطاری دعوت بودیم و روی اون روز حساب نکرده بودیم. یکشنبه هم که سونوی تیرویید داشتم صبح و کاری نکردم، فقط استرس لباس عروس داشتم خیلییییییییییی زیاد! میلو میدونه چی میگم. از کلی آدم مشورت خواستم و یه کم اطلاعات جمع کردم. با بتا و بیتا هماهنگ کردم که عصر بریم لباس عروس ببینیم. بعد استرس جاپارک و ترافیک داشتم!!! یعنی دلم میخواست خودم رو خفه کنم انقدر الکی استرس می گرفتم هی! عصر شد و 3 تایی خیلی شیک بدون ترافیک، رفتیم یه جاپارک آس هم پیدا کردیم و شروع کردیم به دیدن. چه لباسایی، اون مدلی که دوس داشتم رو هر جا میدیدم عاشق ترش میشدم. ولی خب نمیدادن پرو کنیم همون اول. تا اینکه رفتیم پیش اون خانم خوش زبونه و با کلی مهربونی تنم کرد و واییی، عاشق لباسه شدیم.

اول دکلته تو ذهنم بود. خب تصور من از لباس عروس، همیشه از بچگیم، لباس سیندرلا بود. چند وقت پیش فهمیدم دکلته هم نیست لباس سیندرلا،  و خب خیلی هم برام مهم نبود دکلته بودنش. اونجا دیدم آستین رو سرشونه یا بازو چقدر خوشگله و مال سیندرلا دقیقا همین شکلیه. حالا ممکنه این مدل رو انتخاب کنم. ولی خب خیلی باید بگردم، چیزی که فهمیدم این بود که از مدلی که میخوام، با گشتن زیاد پیدا می کنم، ولی اینکه قیمتش هم خوب باشه یا نه نمیدونم. این لباسه خودش 5 میلیون تومن بود و اجاره ش 4 میلیون! خب اصلا دلم نمی خواد واسه یه شب لباس اینقدر هزینه کنم. ترجیح میدم این پول رو جاهای دیگه خرج کنم. سیگما هم همین طوره، مثلا در زمینه طلا، همش می گشت دنبال بهترین چیزا، نه اینکه حالا بگم 40 میلیون سرویس جواهر، ولی خب تا یه حدیش واقعا عاقلانه بود. اما لباس دیگه نه خداییش! 5 تومن به نظرم زیاده براش. همچنان باید بگردم. یه لباس آستین دار اسکارلتی هم پوشیدم که واقعا خوشگل بود، ولی چیزی که میخواستم نبود. میترسم هر چی بپوشم بپسندم بعد از اینکه لباسا رو دیدم خیلی استرسم کم شد. سه تایی اومدیم خونه و دقیقا سر اذان رسیدیم و افطار کردم. بعدش هم یهو حالم خوب شد. روزای قرمز خوشگل تقویم اومدن ماه رمضونا عاشق این روزا میشم تازه بداخلاقی و استرسم هم یهو رخت بربست و شاد و شنگول تا شب نشستیم با بیتا حرف زدیم. عکس لباسو به سیگما نشون دادم، علی رغم اینکه بیتا میگه داماد نبینه و روز عروسی سورپرایز شه، ولی من دوس دارم سیگما ببینه و نظر بده. کلا زیاد با سورپرایز خوشحال نمیشیم. نظر دادنو بیشتر دوس داریم جفتی خیلی از لباسه خوشش اومد و قرار شد این بار با هم بریم ببینیم.

امروز 12 بیدار شدم! تیلدا نبود و راحت خوابیدم. اتاقم رو هم تمیز کردم. سیگما هم رفته توالت فرنگی و دوش حموم خریده امروز.

فردا وقت دکتر دارم و نگرانشم کمی. البته بیشتر سعی می کنم نگرانی به خودم راه ندم، ولی جواب آزمایش و سونو یه جوری بود.... تو این شبای عزیز ما رو فراموش نکنید لطفا

+ تاریخ دوشنبه 7 تیر‌ماه سال 1395ساعت 05:47 ب.ظ نویسنده لاندا 1 نظر>