X
تبلیغات
رایتل
Daisypath Friendship tickers
وبلاگicon
*روزهای لاندا* سومین خرید جهیزیه - روزهای لاندا

خرید ساعت مچی

|

کد قفل کردن راست کلیک

رفتیم خرید جهیزیه دوباره. با اینکه من یه ارائه مهم دارم این روزا و هی به همه می گفتم، وقتمو نگیرن، ولی در مقابل پیشنهاد مامان واسه خرید جهیزیه، نتونستم مقاومت کنم. پنج شنبه ظهر ماشین رو برداشتم و با مامان و بتا رفتیم خرید. تیلدا رو هم گذاشتیم پیش بابا!!! اونجا داماد هم بهمون ملحق شد. کلیییییییییییییی وسایل ریز و درشت واسه آشپزخونه. وای خدای من. این من بودم که واسه آشپزخونه ی خونه ی عشقمون، دونه دونه وسایلا رو با دقت انتخاب می کردم. خب من عاشق صورتی ام، صورتی خیلی ملیح. لذتی که از دیدن صورتی میبرم رو هیچ جایی ندیدم. یادمه بچه بودیم، صورتی ملیح زیاد نبود. عاشق رنگ قرمز بودم و سبز. سبز به خاطر طبیعت. ولی خب هیچ وقت به لباسا و وسایلام تم نمیدادم، نهایتا تم قرمز. مامان عاشق صورتی بود، ولی من صورتی رو لوس میدونستم (نینی ها وسایل صورتی داشتن اون وقتا)، بعد نمیدونم از کی دقیقا، ولی یهو فهمیدم که عاشق صورتی ام. اوایل صورتی جیغ، یعنی سرخابی. بعد کم کم صورتی ملیح، انقدری که مطمئن بودم لباس نامزدیم صورتییییهههه از سالها پیش.

داشتم می گفتم، من میخواستم همه وسایل آشپزخونه م رو صورتی بردارم. هر چیزی که میشد البته. حتی بدم نمیومد مبلا هم صورتی باشن. ولی یه روز رفتیم خونه ی یه تازه عروسی که همه چیزش بنفش بود و دیدم واقعا زشت میشه همه چی یه رنگ. این بود که بیخیال شدم. ولی همچنان صورتی میپسندیدیم. قابلمه های صورتی خوشگلم وسایل آشپزخونه، مثل پلاستیکا، صورتیشون پررنگ بود و زشت، سفید برداشتم. تمام وسایل برقی کوچیکا هم که سفیدن و بزرگا رو هم قراره سفید بگیرم. این بود که خورده ریزام رو هم همه رو سفید برداشتم. سطل برنج و حبوبات و جای سیب زمینی پیاز و .... سفید رو هم خیلییییییی دوس دارم، فقط حیف که خیلی زود کثیفش می کنم تو پوشیدنی ها.

اون شب سیگما خسته بود و زودتر رفته بود خونه ما، پیش بابا و تیلدا. ما ساعت 10 شب با یه ماشین پُر وسیله رسیدیم خونه و سیگما همشونو آورد تو و دونه دونه خریدامو بهش نشون دادم و دیدیم عه، یادم رفته بگم قوری فلزی نذاره و چینی بذاره و اینکه شیشه آبی رو  که خریدیم تو خریدا نبود. قرار گذاشتیم فرداش بریم اینا رو درست کنیم.

جمعه، من و مامان و سیگما رفتیم و بازم کلیییییییییی خرید کردیم. سطل زباله های اتاق و حمام و دسشویی و فرچه ها و سبد لباس چرکا و شیشه های مربا و ..... خیلی بود، نمیشه نام برد. آخرین چیز موند سرویس ادویه و شکر و چای اینا که من واقعا نمی تونستم انتخاب کنم. اینو گذاشتم به انتخاب مامان و سیگما و اونا هم یه سرویس گل گلیه پینک موری برام انتخاب کردن و بسی لذت بردم. انقدر دوسش دارم که.

همه رو آوردیم خونه و چپوندیم گوشه اتاقم و الان یه تیکه از اتاقم اشغال شده ولی دیدنشون لذت داره. این وسط یه چیزایی رو صورتی خریدم، مثل مگس کش و فرچه اینا

لذت دارن این کارا، یادتونه غر میزدم که من ظرف و ظروف دوس ندارم؟ چرت گفتم. الان عاشق وسایل خونه مونم.  این اولین باری بود که سیگما هم باهام میومد خرید جهیزیه و کلییییییییییییی ذوق کرده بود که داریم واسه خونه ی عشقمون، این ریزه پیزه ها رو میخریم. کلی خدا رو شکر کردیم و ازش خواستیم این روزا رو 

+ تاریخ یکشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1395ساعت 08:37 ب.ظ نویسنده لاندا 3 نظر>