X
تبلیغات
رایتل
Daisypath Friendship tickers
وبلاگicon
*روزهای لاندا* پراکنده می نویسم - روزهای لاندا

خرید ساعت مچی

|

کد قفل کردن راست کلیک

واسه منی که همه چیزم روی برنامه باید میبوده، اینکه مساله به این مهمی بدون برنامه ریزی باشه، خیلی باید سخت می بود، ولی نبود. یه روز شیرین بدون برنامه، شاید خیلی زودتر از موعد و در شرایطی که شبیه تصوراتم نبود (شاید بهتر هم بود البته)، رقم خورد.

حس خیلی جالبیه، ذهنم کلی درگیرش مونده و کلا همه چیزش جالبه... خدایا شکرت

چه تگرگی بود الان. زمین سفید شد از تگرگ. خدایا شکرت

خاله جونم عمل کرده. امیدوارم مشکل خیلی حادی نباشه... خدایا کمک... با همه این احوال شکرت

جای دنج خودمون، یه اتاق کوچولو، یه جای سرد، با یه بخاری گرم، یه ویوی بی نهایت زیبا به یه کوه نیمه برفی و یه دشت خشک و درختای لخت، سرشار از آرامش، آخر هفته ها می تونه ماوای آرومی باشه برامون، خدایا شکرت

بیخیال دفاع چهارترمه شدم. میخوام استرس نداشته باشم و پروژه رو خورد خورد پیش ببرم، میدونم کمکم می کنی، خدایا شکرت

+ تاریخ یکشنبه 20 دی‌ماه سال 1394ساعت 12:43 ق.ظ نویسنده لاندا 3 نظر>